eitaa logo
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
4.9هزار دنبال‌کننده
71 عکس
130 ویدیو
6 فایل
ִֶָ ࣪  ﷽ ִֶָ ࣪  نام رمآن: فتح قلب ๋࣭⸳⭑ࣶࣸ رمان: مثل زینب برای زینب نویسنده: ستاره درخشان ژانر:عاشقانه،مذهبی،اجتماعی •𓍯🕊⊹𓂃•𓍯🕊⊹• #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی🇮🇷 ❌کپی از‌رمان حتی با نام نویسنده پیگرد قانونی دارد ๋تبلیغات: https://eitaa.com/Panah3134
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تـٰایپـم ایـن روزا ؟ 🕶 دختـری کـه هـر شـب پرچـم بدسـت میـرھ تجـمـع 👊🏻🇮🇷 . 𝗝𝗈𝗂𝗇 : https://eitaa.com/joinchat/3192129065C8474deae56 عکاس تـجمعاتـه دختـمون ، مـاشالا بهـــتتت 😦📸 ^^
این دختـر وایـب آنـه شرلـی میدهه ، آخه شما سبـدشـو نگــا کنیـنن😩🎀
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
سوار ماشین شدم و شیشه شیرو و گذاشتم کنار به مسیحا گفتم +خب شیشه شیر و ننو و چترم برداشتم بریم دیگه دیر شد مسیحا پوکر نگام کرد _ماهور چیزیو فراموش نکردی؟ +وا نه دیگه چیو فراموش کردم؟ _مسیح کو ماهور؟؟ چشمام آروم آروم‌گرد شد یهو داد زدم +بچمممم بچمو یادم شددد در ماشینو باز کردم و به صدای خنده‌ی مسیحا توجهی نکردم که...🥲😂♥️ https://eitaa.com/joinchat/255067601C61b7dbfb2c
هدایت شده از ˒ گستـرده‌‌⁴ساعتـه‌تـٰابـان‌🌞 ˓
_ ببینم!!! اون رئیس نیست داره با موهای ماهور بازی میکنه؟ با شنیدن اسمم از پشت سرمو چرخوندم که با مسیحا چشم تو چشم شدم ناخودآگاه گفتم+ سلام رئیس سرد گفت _ بچرخ داشتم با موهات بازی میکردم🥲🤣❌ https://eitaa.com/joinchat/255067601C61b7dbfb2c
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
- دسـت از سرم بردار.. بمیری هم بـرات بچه نمیارم ، طلاقـم بده! پوزخـندی زد: - تو قرداد نوشـتی و امضـا کردی خانومم! وا رفتـم.. پچ زدم: تو.. تو گفتـی که فقط عقــدت بشم و.. - و در ادامه نوشـته بود در قبال قهرمانیـم باید برام بچـه بیاری.. وارث ، وارثـثث!! بغض کرده نگـاش کردم که غرید: بغـض نکن دردت به سرم.. بایـد برام بچه بیـاری تا دیگه حرفِ طــلاق نزنی!!🫠🚷🔥 https://eitaa.com/joinchat/3352625987C3e398cf90a
هدایت شده از گسترده لومیو
متأهل بودم اما عاشق یه دختر ۱۸ ساله شدم! زبان‌زد همه‌ی مردم بودم و خانواده‌ی همسرم هم از تاجرهای سرشناس بودن اما هیچ‌وقت نتونستم عاشقش بشم و فقط به عنوان همخونه تحملش می‌کردم. خدمتکارهای زیادی براش می‌گرفتم اما هیچ‌کدوم ماندگار نمیشدن تا اینکه خدمتکار جدیدی وارد عمارتم شد. وقتی چشمام بهش افتاد مجذوبش شدم و از اون روز دائم سعی میکردم دور از چشم همسرم و بقیه نگاش کنم. همه چیز خوب بود اما با ورود برادرم و نزدیکی‌های که به این دختر داشت طاقتم تموم شد و رفتم سراغش تا تهدیدش کنم نباید به برادرم نزدیک بشه و متعلق به منه! ولی وقتی وارد اتاقش شدم با دیدنش که کنج اتاق نشسته و گریه می‌کنه مبهوتِ معصومیتش شدم. - چرا گریه میکنی؟ با دیدن من سریع و دستپاچه خودش رو جمع و جور کرد و گفت: - چیزی نیست آقا دلم درد می‌کنه، شما چیزی نیاز دارین؟ احساس میکردم بعد از مدت‌ها تمام احساساتم بیدار شده بود و برای اولین‌بار دلم لرزیده! مقابل پاهاش نشستم و توی یک حرکت اون رو به آغوش خودم کشیدم. - من تو رو نیاز دارم... دلم برات لرزیده دخترجون، وقتشه برای همیشه مال من بشی....! https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از مـهتـاب
سرگذشت کیهان و نیلماه توی ایتا غوغا کرده و توی یه مدت کم کلی طرفدار جذب کرده جوری که لینک ناشناس پر شده از درخواست لینک این کانال🙄! دیگه خسته شدم از حجم بالای پیام‌ها و تصمیم گرفتم برای آخرین‌بار لینکشون رو بذارم😌♨️ https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44 قشنگای من همین الان عضو بشید و بعدا توی پیوی دنبال لینکش نباشید🙄❌
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
🔴هم اکنون صداوسیما شرایط برگزاری امتحانات را اعلام کرد ✅مشاهده کامل متن و ویدیو خبر از 👇 https://eitaa.com/joinchat/3352625987C3e398cf90a
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨