هدایت شده از بنر
📖🕊داستان راستان 🕊📖
حکایت | کفش کهنه و دلِ آلوده 🌹
مردی تنها، همان یک جفت کفشی را که داشت برای تعمیر نزد پینهدوز برد.
پینهدوز که قصد داشت بهزودی دکانش را تعطیل کند، گفت:
ـ فردا بیا و کفشت را تحویل بگیر.
مرد با ناراحتی گفت:
ـ اما من کفش دیگری ندارم! تا فردا با چه چیزی راه بروم؟
پینهدوز کمی فکر کرد و گفت:
ـ به من مربوط نیست؛ اما اگر بخواهی، میتوانم یک جفت کفش دستدوم به تو قرض بدهم تا فردا.
مرد با ناراحتی فریاد زد:
ـ چه؟! میخواهی کفشی را بپوشم که قبلاً پای شخص دیگری بوده؟!
پینهدوز با خونسردی گفت:
ـ پوشیدن کفشی که مدتی پای دیگری بوده، اینقدر آزارت میدهد؛ اما اگر کینه، بدگمانی و افکار نادرست دیگران را سالها در دل و ذهنت نگه داری، ناراحت نمیشوی؟
مرد لحظهای سکوت کرد.
🔸 پیام حکایت:
گاهی برای پاکیزگی جسم و لباسمان بسیار حساسیم، اما از آلودگی دل غافل میشویم. کفشِ دیگری را میتوان شست و پوشید، اما اگر دل را با کینه، حسادت، بدگمانی و دشمنی آلوده کنیم، این آلودگی مدتها همراه ما خواهد ماند
@Content_Toolbox