eitaa logo
صندوقچه ابزار محتوا | طیب 🇮🇷
2.2هزار دنبال‌کننده
5.5هزار عکس
1.2هزار ویدیو
2.3هزار فایل
سلام نوش جان😊 🧡کانال اصلی 👇🏻 @MohsenTayeb جهت رزرو تبلیغات @ebrahimian63 🛍🎁🖇💎
مشاهده در ایتا
دانلود
📖🕊داستان راستان 🕊📖 📚 حکایت بهلول و هارون‌الرشید آورده‌اند هنگامی که هارون‌الرشید از سفر حج بازمی‌گشت، بهلول در مسیر ایستاده بود و منتظر او بود. همین که چشمش به هارون افتاد، سه بار با صدای بلند گفت: ـ هارون! هارون! هارون! هارون از اطرافیانش پرسید: ـ این چه کسی است؟ گفتند: ـ بهلول است؛ مردی که او را دیوانه می‌دانند. هارون بهلول را نزد خود فراخواند. وقتی بهلول نزدیک شد، هارون از او پرسید: ـ بهلول! بگو ببینم، من کیستم؟ بهلول بی‌درنگ پاسخ داد: ـ تو کسی هستی که اگر در دورترین نقطهٔ سرزمینت، به انسانی ضعیف ستم شود، روزی به خاطر آن از تو بازخواست خواهند کرد. هارون با شنیدن این سخن به گریه افتاد و گفت: ـ راست گفتی. حالا از من چیزی بخواه؛ هر حاجتی داری بگو. بهلول گفت: ـ حاجت من این است که گناهانم را ببخشی و مرا وارد بهشت کنی! هارون گفت: ـ این کار از اختیار من خارج است؛ اما می‌توانم بدهی‌هایت را بپردازم. بهلول گفت: ـ بدهی با بدهی پرداخت نمی‌شود! تو خودت به مردم بدهکاری. سپس افزود: ـ اگر قدرتی داری، اموال مردم را به خودشان بازگردان. سزاوار نیست مالی را که متعلق به مردم است به من ببخشی. هارون گفت: ـ پس دستور می‌دهم برایت حقوقی تعیین کنند تا تمام عمر در آسایش زندگی کنی. بهلول لبخندی زد و گفت: ـ ما همه بندگان خدا هستیم و خدا روزیِ بندگانش را بر عهده گرفته است. آیا ممکن است خدا روزی تو را در نظر گرفته باشد و مرا فراموش کرده باشد؟ هارون دیگر پاسخی نداشت. 🌱 پیام حکایت: قدرت، ثروت و مقام، انسان را از مسئولیت در برابر خدا و مردم معاف نمی‌کند. چه‌بسا کسی که بر تخت قدرت نشسته، در حقیقت در برابر هزاران حقِ مردم بدهکار باشد. @Content_Toolbox
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا