📖🕊داستان راستان 🕊📖
👞 حکایت کفشهای دو مسافر
دو مسافر در راهی طولانی به شهری دور میرفتند. یکی کفشهای نو و گرانقیمتی داشت و دیگری کفشهایی ساده و قدیمی.
در میانهی راه، کفش مسافر ثروتمند پاره شد. او ناراحت شد و گفت: «چرا همیشه بدشانسی میآورم؟»
مسافر دیگر کفشهایش را نگاه کرد و گفت: «من هم از این کفشها راضی نیستم؛ اما خوشحالم که هنوز میتوانم با آنها راه بروم.»
کمی بعد، به رودخانهای رسیدند. کفشهای سادهی مسافر دوم هم خیس شد و او مجبور شد آنها را درآورد و تعمیر کند.
مسافر ثروتمند گفت: «دیدی؟ کفش من بهتر بود، اما زودتر خراب شد.»
مسافر خندید و گفت: «شاید مشکل از کفشها نبود؛ شاید هر دو فراموش کرده بودیم که راه رفتن، مهمتر از نو یا کهنه بودن کفشهاست.»
آن دو کفشهایشان را تعمیر کردند و به راه ادامه دادند.
🌱 پند: در زندگی، همیشه آنچه بهتر به نظر میرسد، بیشتر دوام نمیآورد؛ گاهی همراه خوب، از وسیلهی خوب مهمتر است.
@Content_Toolbox
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊نسیم انتظار⏳
🌿آیا شرط ظهور امام زمنان (ع) تشکیل 313 نفر است؟🌿
@Content_Toolbox