eitaa logo
صندوقچه ابزار محتوا | طیب 🇮🇷
2.2هزار دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
2.4هزار فایل
سلام نوش جان😊 🧡کانال اصلی 👇🏻 @MohsenTayeb جهت رزرو تبلیغات @ebrahimian63 🛍🎁🖇💎
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖🕊داستان راستان 🕊📖 🧵📚 حکایت نخ قرمز خیاط پیر و باتجربه‌ای، شاگرد جوانی داشت که همیشه سعی می‌کرد از کارهای سخت فرار کند. روزی پیرمرد تکه‌ای پارچه به او داد و گفت: — این پارچه را برای مشتری آماده کن. شاگرد نگاهی به پارچه انداخت و با بی‌حوصلگی گفت: — همین؟ این که فقط یک تکه پارچه است! پیرمرد چیزی نگفت و به کار خودش مشغول شد. شاگرد شروع به بریدن پارچه کرد؛ اما چون حواسش جمع نبود، قسمتی از آن را اشتباه برید. وقتی متوجه اشتباهش شد، فهمید دیگر نمی‌تواند پارچه را به شکل اول برگرداند. ترسید که استادش عصبانی شود. برای همین، پارچه را برداشت و آن را زیر میز پنهان کرد. چند ساعت بعد، مشتری از راه رسید. پیرمرد رو به شاگرد کرد و گفت: — پارچه را بیاور. شاگرد سرش را پایین انداخت و با شرمندگی گفت: — استاد... من اشتباه کردم. پارچه را خراب کردم و از ترس، آن را زیر میز پنهان کردم. پیرمرد برخلاف انتظار شاگرد، عصبانی نشد. پارچه را برداشت و آرام گفت: — اشتباه تو از خراب کردن پارچه بزرگ‌تر نیست؛ اما چیزی که خطرناک است، پنهان کردن اشتباه است. سپس تکه‌های بریده‌شده را روی میز گذاشت، کمی فکر کرد و با همان تکه‌ها، کیف کوچکی دوخت. وقتی مشتری کیف را دید، آن را پسندید و با رضایت خرید. شاگرد با تعجب پرسید: — استاد، چطور توانستید از یک اشتباه، چیزی قابل استفاده بسازید؟ پیرمرد لبخندی زد و گفت: — همهٔ اشتباه‌ها قابل جبران نیستند؛ اما بیشترشان می‌توانند چیزی به تو یاد بدهند. مهم این است که بعد از اشتباه، به جای پنهان کردن آن، مسئولیتش را بپذیری و از آن چیزی بیاموزی. 🌱 اشتباه، همیشه پایان راه نیست؛ گاهی فقط شکلی متفاوت از شروع دوباره است. گاهی آنچه ما «خراب‌شده» می‌بینیم، با کمی صداقت، تجربه و تلاش، می‌تواند به چیزی تازه و ارزشمند تبدیل شود. ❤️ @Content_Toolbox