هدایت شده از 彡
Every time, I tell myself I want to give up social media and actually live my life, but it never happens.
هدایت شده از دُموعْ .
اما عزیزِ من؛ مرا ببخش که دستهایم به تنت نمیرسد، و ببخش که نمیتوانم در آغوشت بگیرم. ببخش که سرانگشتانم، رد اشک را از رخسارت نمیگیرد و ببخش که کلماتم، برای رنجت کافی نیستند. مرا ببخش که در این جهان رذل و فرومایه، نتوانستم حصاری از حریر به دور تنِ ابریشمین و جانِ نیلگونت بکشم؛ بوسه به چشمانِ تر و ماهگونهات بزنم، و گیسوانِ شبرنگت را به طریق موجهای دریا نوازش کنم. در جهانی دیگر، جایی که محنتِ تن از جانمان برداشته شود، سخت در آغوشت خواهم گرفت. سوگند به کلمات، و قداستِ کلمات، که این جهان و واژگانش برای رنجهایمان کافی نبود.
هدایت شده از دُموعْ .
‟
ما همه خودمان هستیم. خودمان در میان هالهای از دیگران. خودمان و نقابی اجتماعپسند و مضحک، که روی صورت گرفتهایم. ما خودمان نیستیم. و هرکدام جنون خود را زندگی نمیکنیم. ما ماندهایم میان بایدها و نبایدها. هنجارها و بندینکهایی که به دستوپایمان وصل کردهاند برای عروسک شدن. عروسک خیمهشببازی. ما دور میشویم از روحمان، برای نزدیک شدن به دیگری. و دیگری، اغلب شایستگیاش را ندارد. پس گم میشویم. گم میشویم و همان منِ از خویش دور شده را هم، با همان نقاب مضحک، تنها میگذاریم. ما، تنهاترین نقاب به دستانِ از خویش دور شدهیِ در خویش گمشدهایم.
هدایت شده از قالیِچایخورده
ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدمهای زیادی را به گریه خواهد انداخت.