هِناس:)"
همسرشون از من پرسیدن همسرشونین؟!
و من با گریه گفتم نه از دوستان دور هستن.
ولی مثل یه برادر هستن برام...
اصلا اون گل بوی خاصی میداد:)
یه لحظه حس کردم علی آقا خودش اینجا بوده.
چون من عاشققق گل نرگسم.
هر کسی که میومد اونجا گل رو بو میکرد و کلی تعریف میکرد:)
هِناس:)"
حتی شکلات هایی که برده بودم هم طعم دیگه ای گرفته بودن:)
مهمان های علی آقا وقتی میومدن برمیداشتن و همه با لبخند بودن.