دختر مذهبیه خاص
#پارت13
_باشه این سرمم تموم شده بگو بیان درش بیارن کارای مرخصیم
رو انجام بده
بریم میخوام حتی از دورم که شده کنار دریا باشم
دیار: میرم دنبال پرستار
چند لحظه بعد دیار بایه پرستار
امد سمتم
پرستاره اینقدر عمل
داشت که اصلا بهش نمیخورد
پرستار باشه
سرم دستم رو باز کرد و کارای ترخیص نیم ساعت طول کشید
همراه دیار به سمت کما رفتیم
تا حداقل از پشت شیشه
دریارو ببینیم
دلم آشوب بود هیچ وقت خودم
رو بخاطر اینکه اون روز باهاش پیاده تا خونه
نرفته بودم نمیبخشم دریا حواس پرت بود
نزدیک کما بودیم از این فاصله هم کلی دستگلاه مشخص بود
پشت شیشه وایسادم دیار کنارم وایساد
تموم این چند وقت که دریا
کما بود دیار حتی یک کلمه هم
باهاش حرف نزده بود منم همینطور
ولی امروز میخواستم تموم
حرفایی که تو دلم بود رو بهش بگم
هنوز چیزی نگفته بودم چشام خیس اشک بود ی چیزی رو گلوم سنگینی میکرد
_دریا پاشو چشماتو باز کن
بسه الان یک هفته که خوابیدی
پاشو دختر پاشو کلاسات دیر میشه ها
پاشو میخوام فرم هاتو اتو بزنم
پاشو دختر بسه دیگه این دستگاه ها چیه که به تو وصله
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاروان را باز گردان ای عزیز فاطمه
در همین جا قلب زینب...
زار و مضطر میشود
💔😭
بازگرد آقا که با دست پلید حرمله
غنچه ی شش ماهه ی باغ تو پرپر میشود
از اینھـایی نباش ، که بدون
اینکه کاری
بکنند ؛
به آخـِرت ، امیدوارند . . /💚