eitaa logo
دفتر خاطرات خانوم علیا‌ -
326 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
199 ویدیو
5 فایل
دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی - https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=wSZvGLbdWyFExByj&btn=پیام.ناشناس.
مشاهده در ایتا
دانلود
و تنها زخم بر تنِ حسین که با اشکِ نوکران التیام نمیابد، داغِ علی‌اکبر است بر قلب او...
نمیدونم، کاش همین امشب تو روضه بمیرم.
الحمدلله که بعد ۸ شب حمایل خادمی بهم رسید :)
شب تاسوعا / انصار القائم / ۱۴۰۵
کفیلی عباس...
آقای ابوفاضل، این شب‌ها خیلی کم‌تر از شب‌های گذشته با تو حرف زدم. منو می‌بخشی؟ راستش نمی‌دونم. حال دلم خوب نیست. محرم خوبی رو شروع نکردم. بلاتکلیف بودم. هیئت ثابتی نرفتم. درست حسابی خادمی نکردم. درست حسابی گریه نکردم. قلبم آروم نشد. امسال توی روضه حالم بد نشد و تا دم مرگ نرفتم... انگار یه کوه غم روی دوشم بود که خسته‌م کرده بود. آقای عمو. امشب دلم می‌خواست اون‌قدر برات گریه کنم تا بمیرم. اما بهم گفتن حمایل خادمی بنداز و دمِ در به مهمون‌های عموعباس خوش‌آمد بگو. راستش رو بخوام بگم قلبم برات تپید. شاید یکی از کسایی که بهشون لبخند زدم خانم جان بوده باشه و نشناخته باشم. چه غم‌انگیز و مرگ‌آور... البته که مادر سادات مهمانِ روضه نیست. میزبانه! من سگِ کی باشم؟ آقای عمو. نتونستم حتی به روضه‌ی هیئتِ آخرشب برسم و برات زار بزنم. شاید می‌خواستم برای خودم زار بزنم که راهم ندادی به روضه‌ت. نمی‌دونم اما من دلم خیلی پُره. هنوز بغضی که چهار ماهه به شونه کشیدم نترکیده و هنوز زنده‌م. هنوز قلبم داره تو بی‌تابی و آتیش می‌سوزه. هنوز دلم برات اونقدر تنگ شده که هیچی جز رسیدن به حرمت و بعد مَرگ آرومم نمی‌کنه. می‌خوام برسم به حرمت و آخرین چیزی باشه که توی دنیا می‌بینم و بعد چشم‌هامو با خیال راحت برای همیشه ببندم. وای آقای ابوفاضل. وای... کاش امشب جونمو بگیری. یا کاری کنی که توی خواب حقِ روضه‌هایی که امروز نشنیدم و نتونستم گریه کنم رو برات ادا کنم. یادم میاد آخرین باری که چنین چیزی ازت خواستم چه اتفاقی افتاد اما حقیقتاً اونقدر قلبم کدر شده که کاش تو خواب ببینمت و آروم شم و خودت با آبِ مَشکِت قلبمو تمیز کنی. آقای ابوفاضل... من می‌ترسم. از شبِ هشتم تا شام غریبان، یه دختر ترسیده و هراسونم که می‌ترسه روضه گوش بده. می‌ترسم گوش بدم و نَمیرم، گوش بدم و مبهوت بشم، گوش بدم و قلبم تا دمِ بغل کردنِ عزرائیل برسه ولی ناکام بمونه. من می‌ترسم روضه گوش بدم و حقش ادا نشه و من بمونم و بُهت و تحیر. حالا که حرفش شد بزار بگم؛ من از دنیا هم می‌ترسم عمو. از دنیا و آدم‌هاش. دنیا اذیتم می‌کنه. شبیه قفس شده. شاید هم خودم دارم خودم رو اذیت می‌کنم. نمی‌دونم عمو ولی من ترسیدم. مثل اون دختربچه‌ی اون‌شبی توی هیئت که مامانش رو گم کرده بود، مثل اون پسره‌ی امشبی که مامانش رو گم کرده بود. منم گم شدم انگار. نمی‌دونم کجای دنیام و تو حواست به من هست؟ مثل اون موقع‌ها که از روی نِی حواست به رقیه‌جان بود... راستی، چی می‌گن اینا عمو؟ یه حرفایی درباره‌ی سَرِت می‌زنن. درباره‌ی تَنِت. درباره‌ی چشم‌هات... چشم‌هات... دروغه مگه نه؟ تو رو فقط شرمندگی از سکینه و مخدرات گرفت مگه نه؟ آخ. دیدی گفتم متحیر میشم؟ دیدی گفتم می‌ترسم. دیدی قلبم نمی‌دونه و نمی‌تونه تشخیص بده باید وایسته یا بزنه؟ دیدی من باز یادم افتاد و باورم نشد و یخ کردم؟ تو که جوابمو نمیدی، لااقل آقامونو فردا توی مراسم روضه‌ی بیت بهمون برگردون. ما خیلی داره بهمون سخت می‌گذره... تو و مادرت مُرده‌ها رو زنده می‌کنید آقای ابوفاضل، آقای ما رو بهمون برگردون... [ بی‌نظم و اصول، پراکنده و نازیبا؛ فقط حرف‌های دلِ یه دخترکِ بی‌نوا ]
دلم نمی‌خواد فردا شب زنده برگردم خونه.
هدایت شده از Komiter
سلام ما داریم یه مجموعه کار می‌سازیم برای روز تشییع آقا که قراره از شبکه‌افق پخش بشه برای ساختنش قراره از صدای شما عزیزان استفاده کنیم. برید تو نرم‌افزار رکوردر(ضبط‌کننده‌ی صدا)دکمه‌ی ضبط رو بزنید و هرچی تو دلتونه به آقای شهید بگید، درد دل کنید، حرفاتونو بگید و صوتتون رو برام بفرستید. (اگه مقدور بود اسم و فامیل و شغلتون هم بگید ممنون می‌شم) پ.ن: اگه تونستید این صوت رو از اعضای خانواده‌تون و دوستانتون هم بگیرید ممنون می‌شم، هرچی بیشتر صدا باشه بهتره.❤️ پ.ن۲: محدودیت خاصی نداره، بچه، جوان، پیر، زن، مرد، از ۱۰ ثانیه تا ۱۰ دقیقه. پ.ن۳: تا شب جمعه بفرستید لطفا. @Komiiter