امروز دختر خوبی بودم و با اینکه ظهر از خواب بیدار شدم ولی چندتا کار مهمِ عقبافتاده رو به سرانجام رسوندم.
سوار اسنپ شدم و موسیقی بیکلام موردعلاقهم در بکگراند یه پادکست پلیه :)))))))))
هدایت شده از شـاید نویسنده:)
از شاید نویسنده برای خانم علیا 🌟
صفحه ۹۲ کتاب:)
امیدوارم دوست داشته باشی🌱
خانوم علیا ؛
از شاید نویسنده برای خانم علیا 🌟 صفحه ۹۲ کتاب:) امیدوارم دوست داشته باشی🌱
یعنی یه لبخند به عمقِ عمیقترین اقیانوسها نشوندی روی لبم، ممنونم ازت :) ✨
تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست میدارم
چو تو میل جفا کردی، جفا را دوست میدارم
چنان مشغول تو گشتم، که هستم فارغ از جنت
به جنت نیستم کاری، لقا را دوست میدارم
به هر جایت که میبینم، نکوتر باشد از هر جا
تو را خود من نمیدانم کجا را دوست میدارم
صبا هر روز از کویت پیامی میدهد دل را
صبا دلدارئی دارد، صبا را دوست میدارم
شمائید از همه عالم مرا مقصود و این معنی
چه دارم از شما پنهان، شما را دوست میدارم
چو یک ذره ز خورشیدت، هوادار هوایم من
همه میل هوا دارم، هوا را دوست میدارم
غم او در دل ناصر، وطن کردست و میگوید
اگر چه پادشاهم من گدا را دوست میدارم
🪶 . ناصر بخارایی
@DTabiidi
خانوم علیا ؛
در واقع عاشقش شدم :)
*بعد که باهاش حرف زدم و پرسیدم هر کدومش رو چرا گذاشتی توی کیفم، آخر حرفاش گفت احتمالا چندتا چیز دیگه هم توی کیفت داری که خودت هم نمیدونی هنوز چرا نگهشون داشتی. گفتم مثلا چیا؟ گفت یه رسیدِ قدیمی، یه کاغذ مچاله یا نصفه نیمه که توش یه ایده نوشتی، یه خوراکی اضطراری که یادت نمیاد حتی گذاشتیش توی کیفت و یه چیز کوچولوی بیمصرف ولی دوست داشتنی و گس وات؟ هر چهارتاش رو من واقعا توی کیفم دارم =)
ریحانه چند روزه که داره مامانم رو هرشب به زور مینشونه پای فیلم و انیمیشن. دیشب هم برنامه هری پاتر بوده. امروز صبح مامانم گفت «از هری پاتر خوشم اومد بقیهشم ببینیم ولی روز، نه شبِ دیروقت.» لازمه بگم تو سر من و ریحانه عروسیه؟ پاترهد کردنِ خانواده رسما کلید خورد.