ولی من واقعا دلم میخواست الان همراه بچهها لباس احرام تنم باشه... من واقعا دلم شکسته...
دفتر خاطرات خانوم علیا -
ماهِ تولدم امروز تموم میشه ولی خب از اول پاییز تا آخرش متعلق به منه✨
امروز هدیهی تولد گرفتم از دوستِ نانازم💘
روحم خستهست. دلم نمیخواد آدمها رو ببینم. دلم نمیخواد هیچکس باهام حرف بزنه. دلم نمیخواد تلاش کنم با آدمها ارتباط بگیرم. وقتی سعی میکنم با آدمها حرف بزنم و ارتباط بگیرم اصلا خودم نیستم. اصلا انگار یه نقاب ضخیم و بزرگ گذاشتم رو صورتم که هیچی از خودم معلوم نیست. تلاش برای ارتباطات انسانی باعث میشه همهی انرژی روحم تموم شه. واقعا بسه دیگه.
وقتی که آسمان
داستانِ سومین روز
جمادی الثانی را روایت میکند...
📎 کشتی پهلوگرفته | سید مهدی شجاعی