من آدمِ سکوتم، آدمِ تنها نشستن کنجِ صحن، خیره شدن به گنبد و در و دیوار، هیچی نگفتن، اشک نریختن. نمیدونم دنبالِ چی میگردم. اینطوری نبودم. اشک میریختم و اشکهام رو روونه میکردم تا گمشدهم رو پیدا کنن. اما حالا این مسئولین با چشمهام و گوشهام و قلبمه. که خوب نگاه کنن، گوشهام خوب بشنون و قلبم خوب بگرده. من آدمِ مُهر و موم کردنِ کلماتم. آدمِ فرو رفتن توی خلسهی افکارم. انگار که کلمات خیلی حقیر به نظر میرسن. انگار حروف بیشتری برای کلمه ساختن باید وجود داشته باشن. راستی که من دنبال چی میگردم؟
نخل و نارنج ؛
اگر یه روز بخوام مهاجرت کنم میرم چین
اتفاقا منم جدیدا به چین فکر میکنم ولی همچنان روسیه و ایتالیا اولویتن برام.
با بچهها شوخیهایی نکنید که خجالت بکشن. خیلی توی اعتماد به نفس و عزت نفسشون در آینده تاثیر داره و وای از بزرگترهای دهه شصتی :)))))))))))))