eitaa logo
نخل و نارنج ؛
352 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
192 ویدیو
4 فایل
آقای نخل و خانوم نارنج. دانشجوی تبعیدی به علومج. «عجب حلاوتی‌ دارد مرگ، اگر انسان در راه آرمانی معتبر بمیرد‌.» . نادر ابراهیمی علیا خانوم: - https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_isf1go&btn=خانوم.علیا.
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب خیابان‌ها، مسجد شده‌اند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نخل و نارنج ؛
ممبر لینک اینو فرستاده بود🔥
نمیدونما، احساس کردم شاید جالب باشه. نخل و نارنج شعبه‌ی بله: https://ble.ir/DTabiidi
این‌بار لیدرِ جمعیتِ شعاردهنده یه پسر بچه‌ی حدودا سه، چهار ساله‌ست =)
نخل و نارنج ؛
امشب خیابان‌ها، مسجد شده‌اند.
مردم زیراندازهایشان را در چهارراه پهن می‌کنند و صف می‌بندند. آقایان جلوتر و در پشت سر خانم‌ها. نماز جماعت زیر نور چراغ‌های راهنمایی و رانندگی برپا می‌شود. میانِ دو نماز دختری با جعبه‌ی شیرینی کشمشی از روزه‌داران پذیرایی می‌کند و آقای پشت میکروفون اعلام می‌کند که افطارِ ساده‌ایست برای میزبانی از مردم. نماز دوم را اقامه می‌کنیم و پس از نماز، آقای پشت میکروفون قرائت حدیث شریف کساء را آغاز می‌کند. جمعیت پراکنده می‌شود و خانواده‌ها روی زیراندازهایشان دورهم می‌نشینند. هرکس که می‌توانسته علاوه بر خودش، برای دیگران هم لقمه‌ای کوچک تدارک دیده و پخش می‌کند. سفره‌های ساده‌ی افطار و پرچم‌هایی که پای هر سفره نشسته‌اند، شبیه سنگرهای خط مقدم جبهه‌اند. بی‌ریا، ساده و بی‌تکلف، اما به دل نشستنی و چسبیدنی. امشب خیابان‌ها انگار مسجد شده‌اند. مردم در خیابان نماز می‌خوانند، افطار می‌کنند و دعا می‌خوانند. حالا جمعیت متمرکز شده، خیلی‌ها اضافه شده‌اند، دعای توسل تمام شده و صدای حاج محمود از باندهای صوت پخش می‌شود «سلام شهید پرپرم، سلام عزیز برادرم...» پرده‌ی اشک دیدم را تار می‌کند. «پاشو سر بریده، خواهرت رسیده...» جمعیت سینه می‌زند و انتظار شهیدِ عزیز ناو دنا را می‌کشد که امشب مهمان ماست. شب چهارشنبه‌سوری، چهارراه تهرانپارس شبیه شام غریبان است. خدایا ما را برای دیدن چه روزهایی آفریده‌ای... س.ف میرزائی @DTabiidi
نخل و نارنج ؛
مردم زیراندازهایشان را در چهارراه پهن می‌کنند و صف می‌بندند. آقایان جلوتر و در پشت سر خانم‌ها. نماز
به میدان شاهد [پروین سابق] می‌رسیم. کاروان خودروهای پرچم به دوش میدان را طواف می‌کنند و صدای «نمی‌بینی به ایران باز هم طاغوت برگردد، تجاوزکار می‌بایست با تابوت برگردد» در میدان پیچیده. مردم دورِ میدان در دو طرف خیابان کوچه‌ای باز کرده‌اند و پرچم تکان می‌دهند. پیرزنی کفن بر تن کرده و برای ماشین‌ها دستِ خداقوت تکان می‌دهد. بانوی سالمند دیگری در یک دست پرچم دارد و دست دیگرش را مشت کرده، مُشتِ پیروزیِ مسلمانان... پسر جوانی تسبیح در دست می‌چرخاند و با تکان دادن پرچمش ذکر هم می‌گوید. دختر جوانی محکم و استوار پاسخ می‌دهد «بزن که خوب می‌زنی». پشت سر ماشین صوت و کاروان به خیابان می‌پیچیم. کاروان موتورها و کاروان دیگری از ماشین‌های پرچم به دوش که برایمان دست تکان می‌دهند. پسرکی هفت- هشت ساله کنار دکه‌ی روزنامه‌فروشی ایستاده و ماشین‌ها را تماشا می‌کند. دستان کوچکش را دو طرف دهانش می‌گذارد و فریاد می‌کشد «الله اکبر». دلمان برایش قنج می‌رود و قربان صدقه‌اش می‌رویم. به خیابانی دیگر می‌پیچیم. دو دسته از مردم در دو سوی بلوار هر یک در جهتِ خیابانِ پیش‌رویشان ایستاده‌اند و آماده‌ی حرکت. بابا آه می‌کشد و زمزمه می‌کند: «خونِ سیدعلی، چه کردی با این مردم...» و من هم آه می‌کشم. ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ | س.ف میرزائی @DTabiidi
اگر حقیقت رو بخوام بگم، تا قبل از جنگ از مردم ایران ناراحت بودم و ناامید. به خاطر خیلی از موقعیت‌هایی که واکنش مناسبی ندیده بودم. به خاطر تعدادی که عقلشون رو دادن دست شبکه‌های ماهواره‌ای و قدرت فهم و درکشون رو از دست دادن. اشتباهم این بود که عده‌ی اندکی رو تعمیم میدادم به تعداد زیادی. توی بحث‌هایی که می‌شد توی گروه دانشکده و اون مردِ پیرِ خرفت برای استناد و اثبات مزخرفاتش حرف از فرهنگ و تمدن و خوب بودن مردم ایران می‌زد بهش می‌توپیدم که کدوم فرهنگ؟ کدوم مردم؟ولی این روزها از خودم خجالت می‌کشم، از مردم شرمنده‌م و هربار که می‌بینمشون توی خیابون و با پرچم اونم خستگی‌ناپذیر و استوار، بهشون افتخار می‌کنم. من معذرت‌خواهی بزرگی به مردمِ کف خیابون بدهکارم که با اون عده‌ی دیگه که واقعا همون اتفاقا براشون افتاده یکی‌شون کردم. ممنونم مردم.
هدایت شده از محمد مهدی فاطمی صدر
شهادت مغفرت می‌آورد؛ شهادت عصمت نمی‌آورد...
ولی سلیقه‌ی مسئولین گزینش با سلیقه‌ی خدا خیلی فرق داره.
دلم برات تنگ شده آقای سیدعلی خامنه‌ای.