امروز دیدمت…
بعد از اونهمه وقت، بعد از اونهمه تلاش واسه فراموشی، یهویی پیدات شد.
یه لحظه فقط، ولی دنیا وایستاد. نفسم بند اومد، دستام یخ زدن، و قلبم… دیوونهتر از همیشه زد.
فکر میکردم دیگه واسم فرقی نداری،
که همه چی تموم شده،
ولی نه…
با یه نگاه، با همون لبخندِ نصفهنیمت، با همون چشمای لعنتی،
تمومِ اون دیوارایی که با زحمت ساخته بودم، با خاک یکی شد.
دلم لرزید… نه از عشق، از درد.
از اینکه هنوزم میتونم اون حس لعنتی رو حس کنم،
از اینکه هنوزم اسمِ تو توی ذهنم قشنگترین نغمهست، حتی وقتی داره میسوزونه.
نگات که کردم، هزار تا تصویر توی ذهنم زنده شد.
خندیدنات، قهرات، اون وقتایی که سر چیزای کوچیک دلخوری میکردی و من خودمو میکشتم تا آرومت کنم…
لعنت به من که هنوز همونجام،
سرِ همون لحظهای که رفتی… جا موندم.
تو رفتی، ولی من… هیچوقت واقعاً نرفتم.
من هنوز بین "اگه مونده بودی"ها زندگی میکنم،
بین خیالِ لمسِ دستات، بینِ صدا زدنهات، بینِ خالیِ بیرحمِ نبودنت…
امروز دیدمت، و فهمیدم هنوز زخمی که ازت خوردم، تازهست.
فقط بلد شدم قویتر قایمش کنم.
تو لبخند زدی،
و منم لبخند زدم،
ولی بین اون دوتا لبخند، هزار تا “دلم برات تنگ شده” خفه شد.
انگار زمان دستبهدست داده بود که دلمو دوباره بندازه وسطِ آتیش نگاهت.
دلم سوخت، اما نسوخت از نفرت…
از دلتنگی سوخت.
از اینکه هنوزم وقتی نگات میکنم، تهِ دلم یه “کاش” شروع میشه و هیچوقت تموم نمی شه | @Da10Rya
هدایت شده از . نیمیازمن .
523.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از end
کمبود پسر داریم تو گپمون
⭑ࣶࣸ ֺ
https://eitaa.com/joinchat/605423078Ce408ff1573
هدایت شده از end
عروسی داریم تو گپمون
⭑ࣶࣸ ֺ
https://eitaa.com/joinchat/605423078Ce408ff1573
هدایت شده از end
عکسسسسسسسسسسس
-
-
ماهان | رواله
سوگند |اوکی ِنازبلا
https://eitaa.com/joinchat/3637380455Cb7b7c694a2