eitaa logo
- دآمُـون .
102 دنبال‌کننده
652 عکس
427 ویدیو
3 فایل
بسم الله:) تاریخ آغاز:¹⁴⁰⁴.¹¹.¹³ خاتمه: انشاالله شهادت🌱🤍 کپی؟!حلاله اگر برای فرج و شهادت ما دعا کنی💕 ولی فور بهترها... +دآمون؟ فریاد رَس ، حامی...! جهت گفتن حرف دلت: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6jurshh&btn=♡Damun♡| منتظریم...
مشاهده در ایتا
دانلود
بیادتون بودیم رفقا 🙃✨ .
رُفقا…✨ هر کدوم‌مون تو زندگی باید یه کار مهم برای امام زمانمون انجام بدیم. یعنی یه چیزی که وقتی آخر سر بهش نگاه می‌کنیم بگیم: «این یکی رو فقط برای آقا انجام دادم.»🥰
«من چه کاری می‌تونم برای امام زمان انجام بدم؟»🤔
یکی از مهم‌ترین کارا اینه که یاد امام زمانُ بین دل‌ها زنده نگه داریم🤗
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
او می آید..... اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وعَجِّل فَرَجَهم - @Daamun313.
دیشبم به یادتون بودیم 🌚✨ .
و هو المقیت؛
اَلسَلام‌ُعَلَیك‌یاصاحِب‌اَلعَصروَالزَمان..(:✨ السَّلامُ‌علیک‌یابقیَّةَ‌اللّٰہ یااباصالحَ‌المَهدی‌یاخلیفةَالرَّحمن ویاشریکَ‌القرآن ایُّهاالاِمامَ‌الاِنسُ‌والجّانّ‌سیِّدی ومَولایالاَمان‌الاَمان . . . 🌱
باد یمانی✨🫀. کتابی درباره کرامات ُ معجزات امام حسن عسکری (ع)🕊. به قلم: محمد رضا عابدی شاهرودی. - @Daamun313.
در کتاب می‌خوانیم📖☕️: خادمِ خانه در را باز کرد و گفت: سلام بر شما برادران، کمکی از من ساخته است؟ علی بن ابراهیم نگاهی به محمد انداخت و پاسخ داد: سلام بر تو ای برادر، ما پدر و پسر از راه دوری آمده ایم، جهت زیارتِ ... به دنبالِ کلامِ خوبی می‌گشت که محمد به جای او گفت: « جهتِ زیارتِ امام » علی بن ابراهیم لبخندی زد و ادامه داد: « بله، جهتِ زیارت امام آمده ایم، اگر ممکن است ایشان را زیارت کنیم.» خادمِ خانه راه را گشود و علی بن ابراهیم و محمد را به نزد امام راهنمایی کرد. همین که چشمِ علی بن ابراهیم و محمد به امام افتاد، رنگ از رخسارشان پرید و همه چیز را فراموش کردند. هیبت و صولتِ امامت، هر دو را به لرزه انداخته بود. امام فرمودند: « ای علی بن ابراهیم، چرا تا به حال به نزد ما نیامده بودی » علی بن ابراهیم درحالیکه نمی‌توانست از امام نگاه بگیرد، پاسخ داد: « قربانِتان گردم، نمی‌خواستم با این وضع به خدمت شما آیم.» آنگاه اشاره‌ای به محمد کرد و ادامه داد: « قربانِتان گردم، این جوان هم » کمی فکر کرد تا صفتِ مناسبی برای محمد بیابد. « بله، این جوانِ نحیف هم غلامِ شما بنده زاده است » هیچکدام نتوانستند نزد امام کلامی از تقاضایشان را مطرح کنند. شرمِ حضور در نزد امام، آنان را بازداشت از اینکه چیزی بگویند. دَرِ خانه امام باز شد و علی بن ابراهیم و محمد، قدم به بیرون گذاشتند. هر دو در فکر فرو رفته بودند که حالا باید چکار کنند. این همه راه را آمده بودند و حالا هم باید دستِ خالی باز می‌گشتند. خادمِ خانه که ایشان را همراهی می‌کرد، لبخندی زد و گفت: « ای علی بن ابراهیم، غم به خود راه نده.» . - @Daamun313.
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد پدر بر تو مبارک ای آمدنت رأس خبرها💚. . - @Daamun313.