روزی روزگاری یک قلب شکسته - استفنی گاربر
داستان با قلب شکسته اوانجلین آغاز میشود. او که شاهد ازدواج معشوقش، لوک، با خواهرخواندهاش است، در ناامیدی به سراغ جکس میرود. جکس، یکی از موجودات افسانهای فیت، به او پیشنهاد میدهد که در ازای سه بوسه، آرزویش را برآورده کند. اما این معامله، که در ابتدا ساده به نظر میرسد، بهتدریج اوانجلین را درگیر ماجراهایی خطرناک و غیرقابلپیشبینی میکند. او به سرزمین شمالی، جایی پر از جادو و اسرار، سفر میکند و در آنجا با توطئهها، نفرینها، و روابط پیچیدهای مواجه میشود. یکی از ویژگیهای برجسته کتاب، فضاسازی جادویی و خیالانگیز آن است. گاربر با توصیفهای دقیق و شاعرانه، دنیای شمالی را به تصویر میکشد؛ از قلعههای یخی و جنگلهای نفرینشده گرفته تا مراسمهای باشکوه و لباسهایی که انگار از افسانهها بیرون آمدهاند. این فضا، حس غوطهور شدن در یک داستان پریان را به خواننده میدهد، اما در عین حال، تاریکی و خطر نهفته در این دنیا، داستان را از سطح یک افسانه ساده فراتر میبرد. شخصیتپردازی نیز در این کتاب نقش مهمی دارد. اوانجلین، با وجود آسیبپذیریاش، شخصیتی قوی و مصمم است که برای تغییر سرنوشت خود تلاش میکند. او در طول داستان، با انتخابهای دشواری مواجه میشود که خواننده را به تأمل در موضوعاتی مانند عشق، اعتماد، و فداکاری وا میدارد. جکس، با رفتار مرموز و غیرقابلپیشبینیاش، شخصیتی جذاب و در عین حال خطرناک است که رابطهاش با اوانجلین، پر از تنش و کشش است. این پویایی، به داستان عمق میبخشد و خواننده را مشتاق میکند تا رازهای جکس را کشف کند.