طبق معمول
دوباره بعد از چند وقت امشب دندون دردم شروع شد
دندون دردی که خیلی دردش کم بود
اما باید قرص میخوردم وگرنه از خواب بیدارم میکرد.
هیچ وقت نتونستم قرص رو با آب بخورم، همیشه باید یا شربت باشه یا آبمیوه باشه
امشب هم همینطور
فقط مشکل این بود که نه آبلیمو بود نه شکر
که شربت آبلیمو درست کنم و با قرصم بخورم
ساعت دوازده شب هم که کسی بیدار نیست که بره برای من از مغازه آبمیوه ای چیزی بیاره.
تصمیم گرفتم برم پیش زنموم بلکه شاید اون آبلیمو یا شکر داشت
اینجا شکر حیاتی تر بود
چون لیمو ترش داشتیم
اما با دیدن پنجره ی خونه شون که هیچ نور لامپی ازش معلوم نبود، واقعا نا امید شدم و نمیدونستم چجوری باید اون قرص کوفتی رو بخورم
در اوج ناراحتی بودم که گفتم مامان عزیز حالا چیکار کنم؟ قرصم و چجوری بخورم؟
گفت بخور دیگه
گفتم با آب نمیتونم
گفت چرا؟
گفتم دهنم و تلخ میکنه، باید یچیز مزه دار باشه، اگه قرصم و نخورم، نصف شب از درد بیدار میشم.
بعد از حرفم، دست کرد تو کیفش و یه پلاستیک درآورد
و از توش دوتا قند داد بهم
گفت اینو بجای شکر بنداز داخل لیوان
لیمو هم داریم
اونو قاچ کن و آب ش رو بریز داخل لیوان
خوشحال از جام بلند شدم
و یلحظه حس کردم تو اوج تنهایی، نوری اومد دستمو گرفت و بلندم کرد
چون جدا از دندون دردی، یه مشکلی هم داشتم و بابتش حالم خوب نبود.
خوبه که ممبر بالا و زیادی ندارم
چون من عادت کردم خیلی حال بدی هام رو تو این کانالم بروز ندم
چون به این باورم که باید اینجا پر از انرژی باشه و حس خوب و انگیزه
و هدفمم اینه که هم حال خودم خوب باشه با داشتن این کانال
هم حال ممبرام
اما دقیقا مشکل همیشه اینجاست که
بلاگر ها
کسایی از امثال من
و غیره که از روزمره شون به اشتراک میزارن
همیشه اون رنگی رنگیِ زندگی شون رو
اون موفقیت زندگی شون رو
اون مسافرتا شون
اون خریدا شون
اون گشت و گذارا شون
اون دوستی شون رو
به دیگران نشون میدن
هیچ وقت اون مشکلاتی که دارن رو آپدیت نمیکنن
هیچ وقت اون گریه های شبانه شون، و یا اون دغدغه ی ذهنی شون رو بیان نمیکنن
و دقیقا کل زندگی رو به دیگران سانسور شده ارائه میدن
اما خب به نیت هم بستگی داره
بنده خودم بشخصه تو موقعیت های حال بد کن حوصله چت کردن و بیان کردن ندارم
دلم میخواد یه گوشه بشینم
و مهم ترینش هم اینه که نمیخوام حال ممبر هام رو هم بد کنم
درکل خواستم اینو بگم که دنیای مجازی، نمیگم دروغه، اما خیلی سانسور شده ست
و لطفا لطفا زندگی خودتون رو با زندگی دیگران کوچک ترین قیاسی نکنید
سعی کنید همه چیز رو مثل خودتون زیبا ببینید
من فردا صبح یه صبح خیلی شلوغ دارم
و قراره خیلی خسته کننده باشه
الان هم اطلاع دارید دیگه؟
ساعت دیروقته
باید برم بخوابم که صبح بتونم سرپا وایستم
هووف
شب خوش نانازی ها
سلام بهتون زیباهای من
امیدوارم حال دلتون مثل رنگ آسمون روشن و پر نور باشه 🤍
بنظرم با این تعداد ممبر فعالیت کردن یکم خنده داره، نیست؟ 😂
بخاطر همین فعالیتی نمیکنم
وگرنه حتی اگه حال و حوصله هم نداشته باشم، میام براتون محتوا میزارم و باهم روزا رو قشنگ میگذرونیم 🌤
ولی واقعا حس میکنم استعداد هام دارن اُفت میکنن 😔
مثلا عکاسی م، که دیگه خیلی با دوربین کار نمیکنم
یا رمان نویسی م، که اونم دیگه نمینویسم و الان دستم به قلم نمیره!
و یا حتی گویندگی م که مثل قبل نمیتونم بخونم 😔🎙
البته اینم بماند که اون موقع خیلی تمرین کردم تا بتونم به اون نقطه ی خوب برسم 🤌🏻
خونهی من ایرانه.
ولی واقعا حس میکنم استعداد هام دارن اُفت میکنن 😔 مثلا عکاسی م، که دیگه خیلی با دوربین کار نمیکنم ی
ایشالا رمانم و دوباره شروع کنم به نوشتن
اون موقع براتون کم کم میزارم
نظرتونه؟
اما خدا شاهده راضی نیستم کوچک ترین کپی ای بشه
من خیلی بابتش اذیت میشم بچها