هدایت شده از Samin's note
خدایا، حالا برفم نشد، نشد
دیگه لااقل بزار یه بارون از این پاییز به ما برسه.
هدایت شده از پامچال.
با آن کسانی که من را نا امید کردند، هیچ حرفی نزدم و فقط گذشتم، انگار که هرگز نبوده اند.
هدایت شده از 'سیـلآبیــے'
بزرگ ترین رد فلگ من اینه که وقتی چیزی رو میگن که اذیتم میکنه سکوت میکنم.
- راجعبه چی اینقدر ناراحت بودی؟
+ زندگی.
- چی هست؟
+ میخوای راجعبه هنر صحبت کنیم؟ اینا یه دسته عکس گرفته شدهی زیبا، از غریبههای غمگینه و همه اونایی که برای هنر ارزش قائلن میگن این عکسا زیباست، چون چیزاییه که میخوان ببینن. اما افرادی که توی این عکسان، غمگین و تنهائن. و عکسها دنیا رو زیبا نشون میدن.
‹ این که چطور نقاشی میکنم را خودم هم نمیدانم. با صفحه های سفید مینشینم مقابل جایی که مجذوبم میکند؛ به چیزی که برابر چشمانم است، مینگرم و به خودم میگویم: از این کاغذ سفید باید چیزی دربیاید. ناراضی، عقب مینشینم: کار را کنار میگذارم و کمی که استراحت کردم، با یک جور ترس دوباره شروع میکنم به نگاه کردن. بعدش هنوز هم راضی نیستم. در کارم بازتابی از آنچه مرا مسحور کرد مییابم، میدانم که طبیعت برایم چیزی را تعریف کرده؛ با من حرف زده، و من آن را به خطی تند نوشته ام. در خط تند من ممکن است کلماتی هم باشند که نتوانند رمزگشایی شوند، خطاها و نقص هایی، و البته شاید چیزی که جنگل، ساحل و پیکره ها میگفتند هم، در آن باشد. ›
-بخشی از نامه های ونگوگ
«میروم بخوابم، خرد و خستهام؛ تمام بعدازظهر بیمحابا گریستم؛ تو را بیشتر در آغوش میگیرم. تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگینام.»
پاریس، ۱۰ نوامبر ۱۸۸۶ :
از میان نامهی ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
نیاز دارم یه دخترکوچولو داشته باشم ولی قبلش باید زندگی درست کنم که وقتی میاد اذیت نشه
یکم دیگه صبرکن پرنسس مطمئن میشم چیزیکم نداشته باشی
-نامه ای به دختر آیندام امضا:هادس