eitaa logo
𝓓a݁ꨲily` ⟆᪶᪹᪺᷂࣪͞da𝒛ai
181 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
509 ویدیو
71 فایل
#ٹابع_قۅانیݩ_ایتآ🌀 ͜‌ᰬᰬᰬ𖫱𖫳𖫳𝇃𝗦𝗲𝗰𝘂𝗿𝗲𝗱 ༌۪۫𝘂𝗻݁ꨲ𝗱𝗲𝗿 @Daily_dazai0_0 ; ༌۪۫ ᩸͝ᩴ۫۫۫ॎ‌𝗖𝚘ll𝚎𝚌𝚝𝚎𝚍 𝗯y𝇆 @Dazai_Chuyya
مشاهده در ایتا
دانلود
⎯ ̶᜴᪶࣪@Daily_dazay།᪹᪶᪶᪹࣪⎯ׁ🐾⎯
⎯ ̶᜴᪶࣪@Daily_dazay།᪹᪶᪶᪹࣪⎯ׁ🐾⎯
بازم گربه آوردم براتون ⎯ ̶᜴᪶࣪@Daily_dazay།᪹᪶᪶᪹࣪⎯ׁ🐾⎯
⎯ ̶᜴᪶࣪@Daily_dazay།᪹᪶᪶᪹࣪⎯ׁ🐾⎯
⎯ ̶᜴᪶࣪@Daily_dazay།᪹᪶᪶᪹࣪⎯ׁ🐾⎯
معرفی میکنم بچه ها یکی از انیمه های مورد علاقه من 👆🏻 ⎯ ̶᜴᪶࣪@Daily_dazay།᪹᪶᪶᪹࣪⎯ׁ🐾⎯
خب فعالیت برای امروز بسه
اینم پارت جدید رمان 👇🏻
یکیکو سنسه از اتاق بیرون اومد یکیکو: اگه راجع به آسوکا چان سوال داری خودم بهت میگم به صورت کلی اون دختر خونده رئیس محسوب میشه رامپو وسط حرف های یکیکو مپره و میگه: یه چیزی این وسط درست نیست کونیکیدا کونیکیدا: چی؟ رامپو: امروز اصلا سر دازای داد نزدی! کونیکیدا: دلیلش اینکه با آتسوشی رفتن اوساکا ماموریت اصلا نیست که به خاد تنبلی کنه! رامپو: هههه، حالا کی میاد کونیکیدا: فردا صبح میان آژانس رامپو: آها اِ خوراکی هام کجاست بزار عینکمو بزنم پیداشون کنم (حرف های رامپو در ذهن خودش): نمیدونم چرا یه لحظه آتسوشی رو فراموش کرده بودم وایسا ببینم تقریبا هشت سال پیش بود قبل از اینکه آسوکا زندگی ش رو به خاطر اینکه مافیا بندر دست از سرش بردارند از ما جدا کنه اون روز بهش قول داده بودم اگه برادرش رو دیدم بهش بگم راجع مشخصات برادرش بهم گفته بود خیلی زیاد شبیه به خودشه یه لحظه وایسا مو های سفید و چشم های دورنگه بنفش و زرد امکان نداره البته غیر ممکن هم نیست آتسوشی برادر آسوکاست
خفن شد نه؟؟
راستی بیاین تو ناشناس نظرتون رو راجب رمانم بگین👇🏻