درون سرم ،
شهریست جنگ زده ؛
که مَردانش ،
همه مُرده اند !
تصور کن ؛
شیوَن دسته جمعیِ زنانِ شهر را !
نمیتونم کاری کنم که درک کنی. نمیتونم به هیچکس بفهمونم که چه اتفاقی داره درونم میوفته. حتی خودمم نمیتونم بفهمم داره چی به سرم میاد.
- مسخ؛ کافکا
دَمـان ؛
نآرنگی رو که هَمهِ پوست میگیرن، یِکیو پیدا کُن برات اَنار دون کنه : )
من نمیگم دوستت دارم اما برات انار دون میکنم.
هدایت شده از - حوریا | Horia -
من از همون اول گفتم نمیرم و آدم رفتن نیستم....
مگر اینکه تو بخای بری...
خندیدی...
ولی دیدی من راست میگفتم تهش تو رفتی!
دَمـان ؛
قشنگ ترین حرف بعد از دیت: هنوز بوی تورو میدم؛)
ولی وقتی یکی رو طولانی مدت بغل میکنی و بوی عطرش روی لباست میمونه>>