eitaa logo
دارچین🍊"
737 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
288 ویدیو
5 فایل
اینجا‌میالنده😭شایدم‌کوروشتوپیا. کوماندو/‌بین‌میالندی‌کوروشتوپیایی. یه‌دختر‌پاتر‌هد‌گریفندوری‌علاقمند‌به‌لباسای‌بافت،الستار‌زرشکی‌،دوربین‌عکاسی‌،فرش‌قرمز،شالگردن هری پاتر.یک صابر اَبَر(سعید)دوست‌ام. نقاش،عکاس،اینجا‌کتابخونه‌میاست،یه‌بیبی‌یودا‌توبغل‌میا😭.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چندروزی که بارعنابودم خیلی قشنگ بود، روز اول رعناهم تصمیم گرفت دفتر جورنال بخره تاباهم بسازیم، بعد باهم نشستیم با اینشات برچسبای مورد علاقمونو چیدیم من از سعید اون از داریوش، و ازعکسای سمی که باهم گرفته بودیم هم دوتا چاپ گرفتیم،وقتی رفتیم دفتربخریم دفترخودمو نشون دخترخانومی دادم و گفتم ما ازینا میخوایم،گفت میشه داخلشو ببینم ؟ گفتم حتما، بازکرد و چشماش قلبی شد،وقتی ژورنالای سعیدو دید، بعدگفت سر مردن سعید خیلی گریه کردم و منورعناهم اینجوری بودیم کهوای،بعد که رفتیم چاپی برای چاپ عکسا و برچسبا، رومون نمیشد عکسای خودمونو بفرستیم، بنده خدا ازخنده لال شده بود😭🤣💔"
بعد که داشتیم توراه برمیگشتیم یادمون اومد از خجالت زیاد پاک فراموش کردیم بگه از عکسای خودمون دوبار چاپ کنه چون باید هردو تودفترای خودمون درست میکردیم و اینجوری شدیم که نهعشهقحمقجپصپجقججق😭با کلی کل کل و بحث که توبرو چاپ کن من دیگه نمیرم تواون مغازه قرارشد دوتامون بریم رعنا صحبت کنه، و رفتیم یکی دیگه هم گرفتیم، برگشتنی دوتابستنی قیفی خوشمزه خریدیم و اومدیم خونه و تازه داستان شروع شد 😭💘🍒"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برگشتیم خونه و بساطمونو پهن کردیم و شروع کردیم به برش دادن برچسبا که من صدای صابر رو لود کردم و بعد اهنگای لانا پخش میشد گوش دادیم و وسطاش رعناخوابش برد، همش که برش خورد بیدارش کردم و شروع کردیم به درست کردن جورنال از خودمون، باهرعکسی که داشتیم میخندیدیم و بعد که تموم شد اینجوری بودیم که واینسمیمقممیپقپچفپثمثن😭💗🍒"
فرداش تصمیم گرفتیم بریم شهربازی، بارعنا رفتیم اونجا و نیم ساعت بازی کردیم، سرسره بادی که روشای مختلف پایین اومدنو اجرا میکردیم،ترامپولین پرشی،استخر توپ، بعد رعنا ماشین اجاره کرد و دوتایی سوارشدیم، خیلی خوش گذشت ازونجارفتیم پارک تصمیم گرفتیم اونجاژورنال درست کنیم، توپارک یه گربه مللململلملانی دیدم که اومد نشست کنارما و ژورنال درست کردنامونو تماشا کرد منم از ذوقش هی نازش میکردم خیلی بوث بوثی بود،یهو دیدم رعنا از پشت سر از صندلی افتاد پایین کلی خندیدم🤣 بارون گرفت ژورنالا داشت خیس میشد برای همین جمع کردیم رفتیم خونه، توخونه که بساط پهن کردیم رعنا نشست روتخت یهودیدم اونجاهم‌برعکس شد افتاد ازتخت پایین پرتاب شده بودم از خنده🤣۴ دفعه اونروز افتاد،بعدم که من از صابر ژورنال ساختم و رعنا از داریوش ☘😭🍓"