بعد که داشتیم توراه برمیگشتیم یادمون اومد از خجالت زیاد پاک فراموش کردیم بگه از عکسای خودمون دوبار چاپ کنه چون باید هردو تودفترای خودمون درست میکردیم و اینجوری شدیم که نهعشهقحمقجپصپجقججق😭با کلی کل کل و بحث که توبرو چاپ کن من دیگه نمیرم تواون مغازه قرارشد دوتامون بریم رعنا صحبت کنه، و رفتیم یکی دیگه هم گرفتیم، برگشتنی دوتابستنی قیفی خوشمزه خریدیم و اومدیم خونه و تازه داستان شروع شد 😭💘🍒"
برگشتیم خونه و بساطمونو پهن کردیم و شروع کردیم به برش دادن برچسبا که من صدای صابر رو لود کردم و بعد اهنگای لانا پخش میشد گوش دادیم و وسطاش رعناخوابش برد، همش که برش خورد بیدارش کردم و شروع کردیم به درست کردن جورنال از خودمون، باهرعکسی که داشتیم میخندیدیم و بعد که تموم شد اینجوری بودیم که واینسمیمقممیپقپچفپثمثن😭💗🍒"
فرداش تصمیم گرفتیم بریم شهربازی، بارعنا رفتیم اونجا و نیم ساعت بازی کردیم، سرسره بادی که روشای مختلف پایین اومدنو اجرا میکردیم،ترامپولین پرشی،استخر توپ، بعد رعنا ماشین اجاره کرد و دوتایی سوارشدیم، خیلی خوش گذشت ازونجارفتیم پارک تصمیم گرفتیم اونجاژورنال درست کنیم، توپارک یه گربه مللململلملانی دیدم که اومد نشست کنارما و ژورنال درست کردنامونو تماشا کرد منم از ذوقش هی نازش میکردم خیلی بوث بوثی بود،یهو دیدم رعنا از پشت سر از صندلی افتاد پایین کلی خندیدم🤣 بارون گرفت ژورنالا داشت خیس میشد برای همین جمع کردیم رفتیم خونه، توخونه که بساط پهن کردیم رعنا نشست روتخت یهودیدم اونجاهمبرعکس شد افتاد ازتخت پایین پرتاب شده بودم از خنده🤣۴ دفعه اونروز افتاد،بعدم که من از صابر ژورنال ساختم و رعنا از داریوش ☘😭🍓"
اره،من عاشق تابستونم،عاشق طبیعتم، عاشق سرسبزیم،عاشق کانورسم،عاشقکتابم، عاشق عکاسیم، عاشق گربه ام، عاشق رنگ سبزم، عاشق شخصیت سعیدم،عاشق غذا ام، عاشق مهربونیم،عاشق اسپایدرمنم،عاشق ژورنالم،عاشق چیزای عجیبم،عاشق گلخونه ام،عاشق کومانم،عاشق نقاشیم،عاشق جنگلم،عاشق چیزای منحصر به فردم😭🍓🤏🏻"