- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
اد از بچگی به شدت وابسته مادرش بوده و همیشه خدا چسبیده بوده به اگاستا و همهجا کنارش بوده و متاسفانه
این قسمتی که پسرا فقط بره خودش باشن خیلی منو یاد مامانبزرگم میندازه🙏
و اد توی مدرسه درسش خوب بوده و به مطالعه علاقه داشته اما از لحاظ رفتاری خیلی عجیب بوده و رفتارای عجیبی داشته و بخاطر همین بچها مسخرش میکردن و اد عاشق مادرش بود به شدت دوستش داشت و بهش وابسته بود و هیچکدوم از رفتارای اگاستا براش عجیب نبود و مادرش رسما براش یه بت و الگو بود
متاسفانه جورج تو ۱ اپریل سال ۱۹۴۰ توی سن ۶۶ سالگی بخاطر نارسایی قلبی از دنیا میره و اگاستا رو با مرگ خودش تبدیل به شادترین انسان روی زمین میکنه
از اون به بعد اد و هنری برای تأمین خرج و مخارجشون باید میرفتن توی شهر و کار میکردن و معمولا کارگری و اینا انجام میدادن و مردم شهر هم خیلی بهشون اعتماد داشتن. با اینکه عجیب بودن اما هیچکس به هیچکس آسیبی نزده بودن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و حدس بزنین شغل موردعلاقه اد چی بوده؟
بیبی سیت کردن و مراقبت از بچههای مردم
اما دلیلش اونقدر که فکرمیکنین ترسناک نیست
چون اد با بچههای کوچیک خیلی راحتتر میتونسته ارتباط بگیره، بخاطر اینکه بزرگسالها یک سری مهارت اجتماعی دارن که بین همشون مشترکه و اد اصلا این مهارتها و نداشت
و اد توی این دوره سعی میکنه با زنها ارتباط بگیره و رابطه عاطفی باهاشون برقرار کنه اما متأسفانه موفق نمیشه چون هیچگونه مهارتهای اجتماعیی نداشته و اد توی این دوره قایمکی یه سری مجلات میخریده و به عکس زنها نگاه میکرده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و اد توی این دوره سعی میکنه با زنها ارتباط بگیره و رابطه عاطفی باهاشون برقرار کنه اما متأسفانه موفق
و این خیلی ناراحت کنندهست چون اد ذاتا یک مرد عادیه که به زنها گرایش داشته اما بخاطر حرفای اگاستای دلقک که میگفته همه زنها ال.ت شیطانن نمیتونسته ارتباطی باهاشون داشته باشه
و دوستان خوشبختانه هنری خیلی تحتتأثیر این عقاید اگاستا نبوده و توی سن ۴۳ سالگی با یک زن مطلقه وارد رابطه میشه و میخواسته مزرعه رو ترک کنه و تشکیل خانواده بده اما خیلی نگران اد بوده و میدونسته اگه خودش از اونجا بره اگاستا تنها آدم زندگی اد میشه و این خیلی خطرناکه
و هنری بارها با اد در این مورد صحبت میکنه اما اد به هیچوجه به حرفاش گوش نمیده