توی سال ۱۹۵۱ اد از دولت یارانه مزرعهای دریافت میکنه و بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۶ اد ۳۲ هکتار از زمینی که برای هنری بوده رو میفروشه و اد توی این دوره توی شهر کار میکرده و مردم پذیرفته بودنش و بهش عادت کرده بودن
اما یه کار عجیبی که اد انجام میداده این بوده به زنا خیره میشده و اد همیشه آدم ضداجتماعیی نبوده بعضی وقتا خودش با همسایهها ارتباط میگرفته و باهاشون حرف میزده
یه شب یکی از همسایهها اد رو برای شام دعوت میکنه و اد هم قبول میکنه و این همسایه یکی از فامیلهای زن بدبختشون رو دعوت میکنه و اد کلللل شب به این بندهخدا زل میزنه
این خانواده یک پسربچه داشتن و نصف شب پسر این خانواده با احساس دوتا دست دور گردنش که داشتن خفش میکردن از خواب بیدار میشه و میبینه اد بالاسرشه و اد خیلی اروم ازش میپرسه اون دختره که امشب اینجا بود کجا زندگی میکنه
و اد میره و صبح پسره برای خانوادش این اتفاقو تعریف میکنه اما متأسفانه اون خانواده هیچ اقدامی انجام نمیدن و بقیه همسایهها هم متوجه شدن نصف شبا اد نزدیکای خونشونه و از پنجره داخل خونه رو نگاه میکنه
و از سال ۱۹۴۷ اد به قبرستان پلینفیلد رفت و امد میکرده و همیشه شبها میرفته سر قبر اگاستا و باهاش صحبت میکرده
بعد یه مدت اد روزنامههارو چک میکنه و توی روزنامهها دنبال گواهی فوت بوده اما نه هر گواهی فوتی ! بلکخ گواهی فوت زنهایی که شبیه مادرش بودن
و پلینفیلد با اینکه ۷۰۰ نفر جمعیت داره سه تا قبرستان داره
و بعد چک کردن این گواهیها اد زمان خاکسپاری این زنهارو میفهمیده و شبش میرفته جسد این زنهارو درمیاورده و میبرده خونه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و پلینفیلد با اینکه ۷۰۰ نفر جمعیت داره سه تا قبرستان داره و بعد چک کردن این گواهیها اد زمان خاکسپار
البته بعضی وقتا بدن رو کامل میبرده و بعضی وقتا فقط قسمتهایی رو که نیاز داشته میبرده