و از سال ۱۹۴۷ اد به قبرستان پلینفیلد رفت و امد میکرده و همیشه شبها میرفته سر قبر اگاستا و باهاش صحبت میکرده
بعد یه مدت اد روزنامههارو چک میکنه و توی روزنامهها دنبال گواهی فوت بوده اما نه هر گواهی فوتی ! بلکخ گواهی فوت زنهایی که شبیه مادرش بودن
و پلینفیلد با اینکه ۷۰۰ نفر جمعیت داره سه تا قبرستان داره
و بعد چک کردن این گواهیها اد زمان خاکسپاری این زنهارو میفهمیده و شبش میرفته جسد این زنهارو درمیاورده و میبرده خونه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و پلینفیلد با اینکه ۷۰۰ نفر جمعیت داره سه تا قبرستان داره و بعد چک کردن این گواهیها اد زمان خاکسپار
البته بعضی وقتا بدن رو کامل میبرده و بعضی وقتا فقط قسمتهایی رو که نیاز داشته میبرده
خب بچهها توی این دوره اد با یه پسر ۱۶ ساله دوست بوده چون با خانواده این پسر دوست بوده و بعضی وقتا براشون کارهای تعمیراتی انجام میداده و باهم بیرون هم میرفتن و..
یک بار این پسر میره خونه اد و اونجا یه چیز خیلی عجیب میبینه و از اد میپرسه این چیه ؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
یک بار این پسر میره خونه اد و اونجا یه چیز خیلی عجیب میبینه و از اد میپرسه این چیه ؟
و اد میگه این یک کله خشک شدهست که یکی از فامیلامون برام از فیلیپین تو جنگ جهانی دوم اورده😂😂😂😂
خیلیا فکر میکردن اد میخواسته یه لباس سر تا پا از پوست زنها بسازه تا بپوشه و احساس کنه داره داخل بدن مادرش زندگی میکنه*
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
خیلیا فکر میکردن اد میخواسته یه لباس سر تا پا از پوست زنها بسازه تا بپوشه و احساس کنه داره داخل بدن
یعین این آدما معتقدن اد انقدر دلتنگ مادرش بوده که میخواسته تبدیل به اگاستا بشه
ولی این زنهایی که اد از قبر میدزدیده معمولا قسمتی از بدنشون تجزیه شده بوده و اد بعد یه مدت نیاز به پوست جدید داشته و چون قبرستانها هم گارد داشتن میدونسته اگه به این کارش ادامه بده دستگیر میشه