توی بازجویی، اد اصلا متوجه اینکه کارش چقدر اشتباهه نبوده و مثل یه بچه رفتار میکرده و اصلا احساس پشیمونی نداشته چون اصلا فکر نمیکرده کارش اشتباه باشه و حس میکرده کارش عادیه و رفتارشم خیلی دوستانه بوده و همکاری خوبی با پلیس داشته و پلیس هم خیلی تعجب کرده بودن از این رفتار بچگونه اد و انتظار یه ادم با اعتماد به نفس و خیلی کاریزماتیک داشتن با توجه به اون چیزایی که تو خونش پیدا کرده بودن
ارت از دست اد خیلی عصبانی میشه و کله اد رو چندین بار محکم میکوبه تو دیوار و خب یه بازجو هیچوقت نباید این کارو بکنه
اد اعتراف میکنه حداقل از ۹ تا قبر دزدی کرده و جاشون هم میدونسته و پلیس هم برای اثبات حرفش میرن ۳ تا قبرو میکنن چون فکر نمیکردن اد به تنهایی بتونه همه این کارارو بکنه و گیر نیوفته
اد به دزدی از قبرا اعتراف میکنه اما نمیخواسته به قتل اعتراف کنه چون میدونسته مجازاتش سنگینتر میشه اما بعد حرکت ارت شلی عزیزمون به قتل مری اعتراف میکنه اما میگه قتل برنیس تصادف بوده و نمیخواسته بکشتش و چندوقت بعد هم اعتراف قتل مری رو پس میگیره و میگه من هیچ خاطرهای ازش ندارم ولی بخاطر مردک روانی ارت شلی و کوبیدن سر اد به دیوار اعترافات اد نمیتونستن تو دادگاه مطرح بشن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
اد به دزدی از قبرا اعتراف میکنه اما نمیخواسته به قتل اعتراف کنه چون میدونسته مجازاتش سنگینتر میشه ا
یعنی اد داشته اعتراف میکرده بعد این اسکل یه کاری کرده همونا هم بیاعتبار بشه و توی بازجویی از اد در مورد هنری هم میپرسن اما احتمالا اد چیزی نگفته چون هیچ اطلاعاتی ازش نیست
و جورج آردنت که بعدا پرونده اد رو مطالعه کرده گفته که قتل هنری به احتمال ۹۹ درصد بخاطر حسودی اد بوده چون داشته خانواده تشکیل میداده از مزرعه میرفته و ...
بعد پیدا شدن بدن برنیس دکترا بدنشو میدوزن و کنار همسرش دفنش میکنن
پسر برنیس، فرانک هم بعد دو هفته مغازه رو باز میکنه تا شهر یکم به حالت عادی برگرده چون مردم شهر واقعا تروماتایز شده بودن اما خبر به شهرای مجاور میرسه و رسانه ها هم حمله میکنن به پرونده اد و شهر پلینفیلد و رسانه ها لقبهای کله جمع کن پلینفیلد، قصاب پلینفیلد و... رو به اد دادن
و مردم اون شهر خیلی ناراحت بودن چون داشتن سعی میکردن این حادثه رو فراموش کنن اما مردم هرروز میریختن تو شهر تا خونه اد رو ببینن و ازش بازدید کنن