eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
187 دنبال‌کننده
481 عکس
101 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
دانا از این قضایا خبر داشت اما نمیتونست کاری کنه و دخالت کنه ولی امیدوار بود وقتی ویکتوریا کار پیدا کنه و کمتر باهم زمان بگذرونن این شرایط بهتر بشه چندوقت بعد این دونفر باهم میرن بیرون و دعواشون میشه و ویکتوریا انقدر بد میزنه تو صورت تانی که یکی از دندون هاش میشکنه وقتی میرن خونه دانا متوجه میشه چه اتفاقی افتاده اما تانی خواهش میکنه که این قضیه رو به کسی نگه و همه چی سوءتفاهم بوده و به بابای تانی به دروغ میگن این اتفاق وقتی افتاده که داشته با چندتا دختر دیگه دعوا میکرده و بابای تانی اصلا نمیدونسته این دونفر رابطشون چجوریه و حتی بهم اسیب‌های فیزیکی میزنن
توی ۱۷ اکتبر سال ۲۰۱۴ این دو نفر میرن اگدن یوتا تا یه شب با دوستاشون باشن و خوش بگذرونن و لیسی دوست صمیمی تانی هم اونجا بوده (معلوم نیست همونی بوده که با ویکتوریا بهش خیانت کرده یا نه)
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
توی ۱۷ اکتبر سال ۲۰۱۴ این دو نفر میرن اگدن یوتا تا یه شب با دوستاشون باشن و خوش بگذرونن و لیسی دوست
دوستاشون اون شب میفهمن که این دو نفر با هم یجورین و مثل همیشه نیستن اما چون نمیخواستن یه دعوای بزرگ راه بندازن چیزی نمیگن لیسی بعدا میگه که ویکتوریا کم کم داشته متوجه میشده که تانی داره خودشو ازش جدا میکنه و برای ویکتوریای حسود این خیلی براش بد بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
دوستاشون اون شب میفهمن که این دو نفر با هم یجورین و مثل همیشه نیستن اما چون نمیخواستن یه دعوای بزرگ
توی اون مهمونی تانی و ویکتوریا باهم دعواشون میشه و ویکتوریا میره توی سرویس بهداشتی و درو قفل میکنه و یکم اونجا میمونه و بعد یه مدت میاد بیرون و به تانی میگه که وقتشه بریم پاشو جمع کن تانی میاد مخالفت کنه اما ویکتوریا میگه که صبح باید بره سرکار و باید زود بخوابه اینجا لیسی رو میرسونن خونه و با تانی همو بغل میکنن و تانی بهش میگه که دوستش داره و متاسفانه اون اخرین باری بوده که کسی تانی رو زنده میبینه
ساعت یک شب ۱۸ اکتبر پلیس اگدن یه تماس داشتن که یه نفر داشته گزارش قتل تانی رو میده و وقتی میرسن سر صحنه ویکتوریا رو متعجب و خونی پشت فرمون ماشین میبینن ازش میپرسن تانی کجاست و میگه توی ماشینه و تانی رو کاملا خونی توی ماشین پیدا میکنن و ازش میپرسن سلاحی هم هست و ویکتوریا میگه که چاقوم توی ماشینه
هیچ کاری از دست پلیس برنمیومده و چون تانی متأسفانه فوت کرده بوده اینجا پلیس ویکتوریا رو دستگیر میکنه اما معلوم بوده کلا تو باغ جدیت کارش نبوده و همش میپرسیده که: حالش خوبه؟ من فقط میخواستم بترسونمش و قصد اسیب رسوندن بهش رو نداشتم
فرداش لیسی به دانا زنگ میزنه تا حال تانی رو بپرسه و ببینه دیشب رسیده خونه اما دانا میگه هیچکدومشون دیشب خونه نیومدن و اینجا جفتشون خیلی نگران میشن و لیسی میگه فکر کنم ویکتوریا یه بلایی سر تانی اورده باشه
ساعت ۱۰ صبح ۱۸ اکتبر پلیس میرن در خونه تانی و به پدر و مادرش میگن که چه اتفاقی افتاده
حالا اصلا داستان چی بوده؟ اون شب وقتی ویکتوریا و تانی لیسی رو میرسونن خونش طبق روتین همیشگیشون شروع به دعوا میکنن تانی پشت فرمون بوده و ماشین رو میبره توی پارکینگ تا بتونن بهتر دعوا کنن و همو بزنن اینجا ویکتوریا یهو قاطی میکنه و میگه من دیگه نمیتونم ادامه بدم و چاقوی جیبیش رو در میاره و متاسفانه ۴۶ بار توی نقاط مختلف به تانی چاقو میزنه بعد خودش میشینه پشت فرمون و ماشین رو میبره توی پارکینگ پشت یه کلیسا و زنگ میزنه به یکی از دوستاشون و با ترس و تعجب میگه که خیلی ترسیده و تا به خودش اومده دیده به تانی یه عالمه چاقو زده و کشتتش
بعد دستگیری ویکتوریا شروع میکنه به چرت‌و‌پرت گفتن و میگه من بیگناهم و اگه بخواین گناهو بندازین گردن من خودکشی میکنم اما توی دادگاه گناهشو گردن میگیره و یه سری حرفا میزنه که خیلیم وایرال میشه
https://www.youtube.com/watch?v=uwHeRVFjhh0 این لینک حرفاش نیست ولی لینک ویدیو دادگاهشه که میبینین اصلا عین خیالش نیست
ویکتوریا میگه که: من درک میکنم که خیلیا از این قتل ناراحتن، خود منم ناراحتم و هیچ توجیهی برای کارم ندارم. من دندون تانی رو شکستم و مادرش کمکمون کرد که این قضیه رو مخفی کنیم. من هیچ چیزی برای گفتن ندارم و من یه هیولام