eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
193 دنبال‌کننده
598 عکس
121 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
و الان جنیفر توی اون زمین به اون بزرگی تنهاست
دفعه بعدی که جنیفر چشماشو باز میکنه افتاب طلوع کرده، مورچه‌ها دارن روی بدن جنیفر راه میرن و جنیفر خیلی شگفت‌زده‌ست که هنوز زنده ست و جنیفر خیلی درد داشته حتی نمیتونسته سرش رو بلند کنه ببینه کجاست و حتی مطمئن نبوده هنوز توی همون زمینه یا نه چون تنها چیزی که میتونه ببینه آسمونه پس حتی نمیدونه کجاست حتی نمیتونه درخواست کمک کنه و جیغ بزنه
بعد براش سوال پیش میاد که خب چرا نمیتونم جیغ بزنم چرا صدام درنمیاد ؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بعد براش سوال پیش میاد که خب چرا نمیتونم جیغ بزنم چرا صدام درنمیاد ؟
واسه همین تمااام زورشو جمع میکنه تا دستشو بیاره بالا و به گردنش دست بزنه و وقتی اینکارو میکنه میفهمه یه زخم خیلی خیلی بزرگ و عمیق رو گردنشه بعد به دستش نگاه میکنه میبینه دستش خونیه
دنیس اونقدر عمیق گلوی جنیفر رو بریده بوده که سیستم صوتیش عملا نصف شده بوده و بخاطر همین بوده که جنیفر نمیتونسته جیغ بزنه و ناله کنه از اون طرف مورچه هم نامردی نکردن بودن و هرجایی که دستشون رسیده بود رو گزیده بودن ولی در عوض زهر این مورچه ها باعث شده بود که خونریزی گردن جنیفر بند بیاد و از یه طرف دیگه هم اون روز داشته نم‌نم بارون می باریده و این باعث شده بوده که زخم هاش مرطوب بمونن و خشک نشن
کلا همه‌چیز داشته دست به دست هم میداده تا جنیفر زنده بمونه
همچنین دنیس به جنیفر تج.اوز هم کرده بوده ولی خوشبختانه جنیفر بیهوش بوده و چیز دقیقی از این تجاوز به یاد نمیاورده
اون زمینی که جنیفر توش بوده پاتوق بازی چندتا بچه بوده که نزدیک همون زمین توی یه خونه‌ای زندگی میکردن که این خونه حالت مدرسه شبانه روزی داشته ولی برای بچه‌های مثلا 7 تا 10 سال و اینا همیشه داشتن اونجا بازی میکردن و مثلا از صبح میرفتن بازی و شب برمیگشتن خونه بعد فرداش دوباره برمیگشتن اونجا برای ادامه بازیشون ولی چون اون روزی هوا بارونی بوده حتی این بچه‌ها هم اجازه نداشتن اون‌روز برن بیرون و جنیفر بالای 10 ساعت بوده که توی اون زمین تنها و برهنه بوده
جنیفر رو یه سگ پیدا میکنه و هی میومده جنیفرو بو میکشیده و میدوییده سمت صاحباش تا بکشونتشون پیش جنیفر ولی صاحباش فکر میکنن صرفا میخواد بازی کنه و دنبالش نمیرن و جنیفر دوباره تنها میشه
بعد جنیفر سعی میکنه دستشو بیاره بالا و گردنشو بگیره چون فکر میکرده اگه اینکارو بکنه ممکنه زخمش بسته بشه و انقدر درد داشته که همش از هوش میرفته ولی بعد مورچه‌ها دوباره گازش میگرفتن و جنیفر از درد دوباره به هوش میومده و چند ساعت بعد وقتی دوباره به هوش میاد اگه اشتباه نکنم دیگه ماشینا توی جاده بودن و کلی ادم اونجا بوده ولی جنیفر نمیتونسته درخواست کمک کنه و بعد از یه مدت دیگه مرگ خودش رو میپذیره و دست از تقلا برمیداره ولی از یه طرف احساس خوشحالی میکرده که قراره از این همه درد رها بشه
یادتونه گفتم که یه مدرسه شبانه روزی بوده اون اطراف و اون زمین پاتوق بازی اون بچه‌ها بوده ؟
بارون که بند اومده بوده بچه‌ها همه دوباره جمع شده بودن که بازی کنن و داشتن یه بازی میکردن به اسم tag your it که یجورایی همون گرگم به هوای ماست و جنیفر در همون حالی که دراز کشیده بوده میتونسته صدای خنده و جیغ بچه هارو بشنوه و بعد صدای یکی از بچه هارو میشنوه که انگار هرلحظه داشته بهش نزدیک تر میشده و اون بچه اونقدر بهش نزدیک میشه که پاش به پای جنیفر گیر میکنه و میوفته زمین و فکر میکرده پاش یه سنگی چیزی گیر کرده ولی وقتی برمیگرده میبینه یه بچه برهنه رو زمینه