همچنین دنیس به جنیفر تج.اوز هم کرده بوده ولی خوشبختانه جنیفر بیهوش بوده و چیز دقیقی از این تجاوز به یاد نمیاورده
اون زمینی که جنیفر توش بوده پاتوق بازی چندتا بچه بوده که نزدیک همون زمین توی یه خونهای زندگی میکردن که این خونه حالت مدرسه شبانه روزی داشته ولی برای بچههای مثلا 7 تا 10 سال و اینا همیشه داشتن اونجا بازی میکردن و مثلا از صبح میرفتن بازی و شب برمیگشتن خونه بعد فرداش دوباره برمیگشتن اونجا برای ادامه بازیشون ولی چون اون روزی هوا بارونی بوده حتی این بچهها هم اجازه نداشتن اونروز برن بیرون و جنیفر بالای 10 ساعت بوده که توی اون زمین تنها و برهنه بوده
جنیفر رو یه سگ پیدا میکنه و هی میومده جنیفرو بو میکشیده و میدوییده سمت صاحباش تا بکشونتشون پیش جنیفر ولی صاحباش فکر میکنن صرفا میخواد بازی کنه و دنبالش نمیرن و جنیفر دوباره تنها میشه
بعد جنیفر سعی میکنه دستشو بیاره بالا و گردنشو بگیره چون فکر میکرده اگه اینکارو بکنه ممکنه زخمش بسته بشه و انقدر درد داشته که همش از هوش میرفته ولی بعد مورچهها دوباره گازش میگرفتن و جنیفر از درد دوباره به هوش میومده و چند ساعت بعد وقتی دوباره به هوش میاد اگه اشتباه نکنم دیگه ماشینا توی جاده بودن و کلی ادم اونجا بوده ولی جنیفر نمیتونسته درخواست کمک کنه و بعد از یه مدت دیگه مرگ خودش رو میپذیره و دست از تقلا برمیداره ولی از یه طرف احساس خوشحالی میکرده که قراره از این همه درد رها بشه
یادتونه گفتم که یه مدرسه شبانه روزی بوده اون اطراف و اون زمین پاتوق بازی اون بچهها بوده ؟
بارون که بند اومده بوده بچهها همه دوباره جمع شده بودن که بازی کنن و داشتن یه بازی میکردن به اسم tag your it که یجورایی همون گرگم به هوای ماست و جنیفر در همون حالی که دراز کشیده بوده میتونسته صدای خنده و جیغ بچه هارو بشنوه
و بعد صدای یکی از بچه هارو میشنوه که انگار هرلحظه داشته بهش نزدیک تر میشده و اون بچه اونقدر بهش نزدیک میشه که پاش به پای جنیفر گیر میکنه و میوفته زمین
و فکر میکرده پاش یه سنگی چیزی گیر کرده ولی وقتی برمیگرده میبینه یه بچه برهنه رو زمینه
فردای اون روز وقتی الین بیدار میشه میره اتاق جنیفر تا سر بزنه بهش و از دلش در بیاره این تنها خوابیدن رو چون احساس گناه میکرده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
فردای اون روز وقتی الین بیدار میشه میره اتاق جنیفر تا سر بزنه بهش و از دلش در بیاره این تنها خوابیدن
ولی وقتی میره تو اتاق جنیفر میبینه پنجره کاملا بازه و جنیفر اونجا نیست و همون لحظه میره به همه خبر میده که جنیفر نیست
وقتی جنیفر دفعه بعدی چشماشو باز میکنه میبینه بالای سرش پرآدمه که بهش میکفتن نگران نباش ما پلیسیم تو نجات پیدا کردی و اینجور داستانا
اما نفر قبلی که به جنیفر گفته بود پلیسه همچین بلایی سرش اورده بود بچه دق کرد که خب و باید این یه تیکه رو بگم که دیکینسون شهر کوچیکی بوده و ایستگاه پلیس خیلی کوچیکی داشته ولی وقتی شهرای مجاور فهمیده بودن یه بچه هشت ساله گم شده بهشون هلیکوپتر و مجهزات داده بودن و جنیفر رو با هلیکوپتر انتقال میدن به بیمارستان