و توی یه کتابخونه کار میکرده و توی بخش کودکان بوده چون عاااشق بچه ها بوده و همه بهش اونجا میگفتن کتابدار کودکان the children librarian
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و توی یه کتابخونه کار میکرده و توی بخش کودکان بوده چون عاااشق بچه ها بوده و همه بهش اونجا میگفتن کتا
و یه غریضه مادرانه داشت که باعث میشد بچهها خیلی بهش جذب بشن و خودش هم متقابلا خیلی دوستشون داشت
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و یه غریضه مادرانه داشت که باعث میشد بچهها خیلی بهش جذب بشن و خودش هم متقابلا خیلی دوستشون داشت
واسه همین وقتی یکم بزرگتر میشه متوجه میشه که یکی از آرزوهاش اینه که مادر بشه ولی خب جنیفر از مردها میترسیده
ولی با یه مردی آشنا میشه به اسم جاناتان و جاناتان از هرلحاظ تایپ ایدهآل جنیفر بوده
جاناتان خیلی مهربون بود جنیفر رو درک میکرد و جنیفر همه اتفاقایی که براش افتاده بود رو برای جاناتان تعریف کرده بود چون بهش اعتماد کامل رو داشته
و با اینکه جنیفر خیلی تلاش کرده بوده بتونه یه زندگی نرمال رو پشت سر بذاره بازم اون ترس همیشه همراهش بوده همیشه تو خیابون اینور اونورو نگاه میکرده تا شاید بتونه دنیس رو شناسایی کنه