و وقتی به جنیفر این خبرو میدن خیلی ناراحت میشه چون اصلا اینجوری نبوده که وای یاخدا نمیتونم نمیخوام باهاش روبرو بشم اتفاقا میخواسته برای دنیس دادگاه تشکیل بشه و توش توی چشمای دنیس نگاه کنه و همچی رو توضیح بده و مجبورش کنه که به کارهایی که کرده گوش بده و میخواسته که بهش بگه که من یک قربانی نیستم بلکه برنده این بازیام و یه همچین چیزی
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و وقتی به جنیفر این خبرو میدن خیلی ناراحت میشه چون اصلا اینجوری نبوده که وای یاخدا نمیتونم نمیخوام ب
ولی خب مرگ دنیس باعث نمیشه که جنیفر حرفاشو برای خودش نگه داره بلکه توی سالروز بیست سالگی مرگ دنیس میره کنار قبرش میشینه و همه حرفهاش رو میزنه
بعد وقتی حرفاش تموم میشه برمیگرده سمت جاناتان که دیگه شوهرش بوده و میپرسه بنظرت حرفامو شنید؟ و همون لحظه یه مورچه جنیفر رو گاز میگیره و جنیفر این رو یه نشانه در نظر میگیره که همه حرفاش به دنیس رسیده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و در آخر
جنیفر همیشه میگه که درسته که عدالت اونجور که میخواستم در حقم اجرا نشد ولی درعوض من به زندگی که میخواستم رسیدم
و هربار که داستانش رو برای کسی تعریف میکنه اخرش از بچههاش اسم میبره تا داستانش رو با یه پایان شاد تموم کنه