ساعت 7ونیم غروب که سه ساعت بعد از تایمی بوده که بچه ها باید میرسیدن خونه، هلیکوپتر پلیس از بالا اتوبوس رو بین اون بامبوها پیدا میکنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ساعت 7ونیم غروب که سه ساعت بعد از تایمی بوده که بچه ها باید میرسیدن خونه، هلیکوپتر پلیس از بالا اتوب
( این بامبوها بهقدری بلند و زیاد بودن اگه هواپیما نبود هیچکس از روی زمین نمیتونست اتوبوسو ببینه )*
پلیسها میبینن که اتوبوس خالیه و متوجه میشن که واقعاً یه اتفاقی افتاده ولی تئوریشون از همون اول این بوده که بچه ها هنوز زندن چون دور و اطراف اتوبوس رو میگردن و دوتا رد لاستیک پیدا میکنن
بعد پلیسا زنگ میزنن به FBI و میگن که 27 نفر از توی یه اتوبوس مفقود شدن کمک میخوایم و چند دقیقه بعد سی تا افسر FBI میان چوچیلا تا به پلیس چوچیلا کمک کنن و از همون ثانیه اول این اخبار توی سراسر کشور پخش میشه و همه رسانهها و روزنامهها داشتن اخبارو پوشش میدادن
الان ساعت چهار صبحه و فردریک و دوستاش چون میخواستن شب بشه تا کسی اینارو نبینه و بتونن روی اوضاع کنترل کامل داشته باشن 12 ساعت بیوقفه داشتن رانندگی میکردن .
ونها متوقف میشن و فردریک درِ وَنی که اِد داخلش بوده رو باز میکنه و اد رو میاره بیرون و در رو میبنده و بعد از چند دقیقه دوباره در رو باز میکنن و یکی از بچه هارو رندوم میبرن بیرون و در رو میبندن و اونلحظه بچهها همشون میچسبن به ته ون و سعی میکنن یجایی رو بگیرن تا اونا نتونن اینارو پیاده کنن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
[ جودیهفینگتون ] *
جودی یکی از آخرین نفراتی بوده که از ون اول میارنش بیرون و اونجا ازش میپرسن اسمت چیه؟ جودی هم میگه اسمم پودینگ تانگه :)))
چون جودی نمیدونسته که اینا دارن اسم و فامیلشو ازش میپرسن که زنگ بزنن به خانوادش چون تا اینجا فردریک اینا نمیدونن کیارو دزدیدن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
چون جودی نمیدونسته که اینا دارن اسم و فامیلشو ازش میپرسن که زنگ بزنن به خانوادش چون تا اینجا فردریک
بعد اینا وسایل جودی رو ازش میگیرن ( میخواستن یکیشونو بفرستن برای خانوادش به عنوان مدرک اینکه بچشون پیش این خاکبرسراست ) و به یه حفرهای توی زمین اشاره میکنن که یه نردبون ازش زده بوده بیرون و بهش میگن برو اون تو