- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
-
و این که لباسا رسما توی هم بودن خیلی مهم بوده چون اونقدر نزدیک بودن که کسی نگه خب شاید لباسا قبلا اونجا بودن
جنیفر توی دیکینسون دزدیده شده بوده ولی خارج از شهر پیدا شده بوده پس دوتا پلیس از دوتا شهر مختلف درگیر بودن با این پرونده ولی پلیس هیچ سرنخی نداشتن و سال 1990 بوده پس ازمایش دی.انای اونقدرا پیشرفت نکرده بوده و چیزی نبود که همه بهش دسترسی داشته باشن و تیم کرومی که حالا جلوتر بهش میرسیم توی یه مصاحبه از همین پرونده گفته دیانای اونموقع پیشرفت نکرده بود و تو اگه نمیتونستی از یه ازمایشی (که من اسمش یادم نمیاد) رد بشی نمیتونستی اون سمپلی که داری رو بفرستی برای ازمایش دیانای
بخوام به صورت سادهتر بگم چون اون موقع مقدار زیادی خون یا حالا کلا دیانای نداشتن از دنیس نمیتونستن بفرستنش برای ازمایش
چون نمیتونستن از ازمایش اولیه رد شن پس از اونجایی که نه سرنخ داشتن نه دیانای درست حسابی پس مضنونی هم نداشتن و این باعث شده بود همه مردم خیلی نگران بشن
چون میگفتن یه آدم تو شهر هست که بچه هارو از اتاق خوابشون میدزده و جنیفر خودش هم خیلی میترسید که بیاد بیرون از بیمارستان
چون تو بیمارستان پلیسا مراقبش بودن ولی دیگه پلیس نمیومد جلو در خونشون هم کشیک بده و جنیفر برگشته بوده به زندگی واقعیش ولی اینجوری نبوده که مثل قبل روزاشو بگذرونه
و بعد از این اتفاق دیگه از تاریکی (بیشتر) میترسید از پارکینگ میترسید از پنجره میترسید و شبا نمیتونست بخوابه
چند سال میگذره و جنیفر بزرگتر میشه و هرچندوقت یه بار یه کارآگاه جدید میومده پرونده رو به دست میگرفته و به جنیفر قول میداده که دنیس رو پیدا کنه ولی هیچ پیشرفتی اتفاق نمیوفته توی پرونده
و توی یه کتابخونه کار میکرده و توی بخش کودکان بوده چون عاااشق بچه ها بوده و همه بهش اونجا میگفتن کتابدار کودکان the children librarian
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و توی یه کتابخونه کار میکرده و توی بخش کودکان بوده چون عاااشق بچه ها بوده و همه بهش اونجا میگفتن کتا
و یه غریضه مادرانه داشت که باعث میشد بچهها خیلی بهش جذب بشن و خودش هم متقابلا خیلی دوستشون داشت
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و یه غریضه مادرانه داشت که باعث میشد بچهها خیلی بهش جذب بشن و خودش هم متقابلا خیلی دوستشون داشت
واسه همین وقتی یکم بزرگتر میشه متوجه میشه که یکی از آرزوهاش اینه که مادر بشه ولی خب جنیفر از مردها میترسیده