و لری که تا حالا طعم ترس رو نچشیده بوده میگه که وقتی من به چشمهای اون سه نفر نگاه کردم نمیتونستم هیچ احساسی ببینم و حس میکردم دارم به چشمای مرگ نگاه میکنم :)))))
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و لری که تا حالا طعم ترس رو نچشیده بوده میگه که وقتی من به چشمهای اون سه نفر نگاه کردم نمیتونستم هی
چشمهاشون تنها عضو مشخص صورتشون بوده *
بعد فردریک اِد رو از روی صندلی راننده بلند میکنه و میفرسته ته اتوبوس، جیمز میشینه پشت فرمون و فردریک وایمیسته جلوی اتوبوس و اسلحه رو میگیره سمت بچهها و ریچارد میره سوار اون ونی میشه که وسط جاده پارک بوده
فردریک و دوستاش از مرحله اول که دزدیدن اتوبوس بوده عبور کردن و قدم بعدی این بوده کن از شر اتوبوس [ که رنگش زرده و بزرگه ] خلاص شن چون واقعاً ضایع بود
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
بعد فردریک اِد رو از روی صندلی راننده بلند میکنه و میفرسته ته اتوبوس، جیمز میشینه پشت فرمون و فردریک
یه جایی خارج از چوچیلا رو پیدا کرده بودن که توش گیاهای بامبوی خیلی خیلی بلندی رشد کرده بوده جوری که اینا حتی از اتوبوس هم بلند تر بودن پس اینا اتوبوس رو میبرن اونجا و بین بامبو ها پارک میکننش .
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
یه جایی خارج از چوچیلا رو پیدا کرده بودن که توش گیاهای بامبوی خیلی خیلی بلندی رشد کرده بوده جوری که
یه جایی خارج از چوچیلا رو پیدا کرده بودن که توش گیاهای بامبوی خیلی خیلی بلندی رشد کرده بوده جوری که اینا حتی از اتوبوس هم بلند تر بودن پس اینا اتوبوس رو میبرن اونجا و بین بامبو ها پارک میکننش .
از شانس اینا از قبل یه ون دیگه هم اونجا پارک کرده بودن که برخلاف ون اول رنگش مشکی بوده
بعد از اینکه اینا میرسن به اون لوکیشن و اتوبوس رو بین بامبو ها قایم میکنن، ون رو میبرن دقیقا کنار در اتوبوس پارک میکنن تا بچه ها مستقیم از اتوبوس بپرن توی ون
نمیخواستن جای رد پاشون بمونه چون بعدا اگه پلیسا ردپا پیدا میکردن به عنوان مدرک ازشون استفاده میکردن .
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
بعد از اینکه اینا میرسن به اون لوکیشن و اتوبوس رو بین بامبو ها قایم میکنن، ون رو میبرن دقیقا کنار در
فردریک یکی یکی بچهها رو مجبور کرده تا بپرن توی ون
واییی
یکی از بچههای اتوبوس اسمش [ جودیهفینگتون ] بوده و وقتی فردریک میبرتش تا سوار ون بشه، میبینه که ون اول پُر شده بوده واسه همین فردریک اسلحه میذاره روی شکمش تا صبر کنه و هیچ توضیحی بهش نمیده و جودی فقط 10 سالش بوده و تا چند دقیقه بعد که ون بعدی جلوی اتوبوس پارک میکنه اسلحه روی شکمش بوده و جودی واقعا فکر میکرده قراره بمیره :))))