وقتی تو خونه مادربزرگه بوده اینا یه همسایه داشتن به اسم آیه، این آیه یه بدبختی مثل فرح بوده منتهی هفت سال از فرح شونزده سالهی ما بزرگتر بوده و توی یه تولیدی خیاط بوده و پدر مادرش طلاق گرفته بودن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
وقتی تو خونه مادربزرگه بوده اینا یه همسایه داشتن به اسم آیه، این آیه یه بدبختی مثل فرح بوده منتهی هف
اره خلاصه چون خیلی بدبختیای مشترک داشتن میان باهم رفیق و سیسی و اینا میشن
اینا همچنان باهم دوست و سیسی میمونن
و شماره رد و بدل میکنن و توی خونهایی که آیه اجاره کرده بوده دو نفری گرلز نایت میزارن خالههه هی به فرح میگفته فرح مراقب باش فرح تو دیگه زندگیت جا واسه بدبختی و درامای جديد نداره
خالهه تو اظهاراتش به پلیس میگه که من هیچ وقت آیه رو دوست نداشتم و هر بار که فرح خوشحال بوده من برق حسادتو تو چشای ایه میدیدم
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
خالهه تو اظهاراتش به پلیس میگه که من هیچ وقت آیه رو دوست نداشتم و هر بار که فرح خوشحال بوده من برق ح
و ببینید ایه حتی به اینکه فرح لباس نو خریده یا معلماش از فرح تعریف میکردن حسودیش میشده🤡
یکی از همین روزا خاله میگه فرح من دارم میرم دیدن مادرت و یسری خوراکی و وسایل براش ببرم تو هم بیا که مامانت دلتنگته (مکالمه تلفنی بوده)
فرح هم میگه نه امشبو قراره با ایه بمونمو تا خود صبح خوشبگذرونیم و داشتن واسه مسافرت پلن میکردن
ایه و فرح اون شبو باهم میگذرونن اما شب واسه فرح صبح نمیشه و قضیه واسه خانواده فرح اونجایی بودار میشه کت گوشی فرح خاموش بوده و جواب نمیداده