ایه هم که خیلی ترسیده با صاحب خونهش نبیل تماس میگیره و همه چیو به اون لو میده و میگه که اره من قتل کردم و جنازه تو خونم دارم
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ایه هم که خیلی ترسیده با صاحب خونهش نبیل تماس میگیره و همه چیو به اون لو میده و میگه که اره من قتل
نبیل هم به جای اینکه بیاد به پلیس بگه با ایه همدست میشه و خب باید واسه اینکه گیر نیوفتن جنازه رو سر به نیست کنن
تصمیم میگیرن که جنازه رو اتیش بزنن و میزنن
اما طبق گفتههای خودش اتش به حدی وسیع میشه که ممکن بوده خونه هم اتیش بگیره و مسئله دیگه بوی اون جنازه در حال اشتعال بوده
ایه و نبیل بعد اینکار تصمیم به خروج جسد میکنن و خب جنازه یه ادم تو کیسه جا نمیشه و مجبور میشن در کمال بی رحمی جفت پاهاشو قطع کنن و ایه هم واسه اینکه موضوع شک برانگیز نشه خودش به تنهایی میره و کیسه رو کشون کشون با خودش میبره تا اینکه محمد اینو کنار خیابون میبینه و میگه به ایه که کمک لازم نداری
ایه هم بخاطر اینکه بیشتر رد خودشو پاک کنه میگه چرا اگه میشه این کیسه رو واسم بنداز دور و وقتی محمد میره کیسه رو از ایه بگیره از بوی بدش حالش بد میشه و میپرسه این چیه؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ایه و نبیل بعد اینکار تصمیم به خروج جسد میکنن و خب جنازه یه ادم تو کیسه جا نمیشه و مجبور میشن در کما
و بازم ایه خیلی عادی میگه خونمون چند روز برق نداشت و اینا مرغ و گوشت فاسد شدهست
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و خالهه هم نمیدونسته که حتی خونه ایه. کجاست و با دایی و بقیه که دنبالش میگردن تصمیم میگیرن بالاخره ب
و اینجا بوده که وقتی محمد احضار میشه از طریق محمد و محدودهای که ایه رو دیده میفهمن که خونهش کجاست
میرن در خونه ایه و ایه هم انتظار همچین روزیو میکشیده خودشو تحویل میده و به همهچی اعتراف میکنه و نبیلم هم دستگیر میشه
حالا انگیزه قتل یارو چی بوده ؟
متأسفانه پلیس فقط تونسته طبق گفتهها دوتا فرضیه مطرح کنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
حالا انگیزه قتل یارو چی بوده ؟ متأسفانه پلیس فقط تونسته طبق گفتهها دوتا فرضیه مطرح کنه
1 .
ایه از فرح پول میخواد(کلا وضع مالی خوبی نداشتن و خونهای که ایه گرفته تو حومه شهر بوده) و همون شب درخواستشو بعد از چندبار رد شدن توسط فرح مطرح میکنه تا اینکه جفتشون میزنن به سیم اخر و ایه میگه فرح اول بهم حمله کرد و منم واسه دفاع از خودم رفتم و با چاقوی اشپزخونه بهش حمله کردم و وقتی ضربه اولو زدم فرح میخندیده انگار میخواسته منو عصبانی کنه و منم عصبی شدم و چنتا ضربه چاقو کارشو تموم کردم
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
1 . ایه از فرح پول میخواد(کلا وضع مالی خوبی نداشتن و خونهای که ایه گرفته تو حومه شهر بوده) و همون
2 .
ایه چون ادم حسودی بود وقتی که فرح میاد گوشی جدیدشو بهش نشون میده و ایه خوشش میاد و میگه اینو بده من و گوشی من که شکسته رو ببر خب فرح هم مثل هر ادم دیگه قبول نمیکنه و پیشنهاد میده که بده من گوشیتو میبرم واست تعمیر میکنم اما گوشی خودمو نمیدم و چند باری این بحث بینشون بوده ایه هم که قبلا بهش احساس حسادت داشته تحمل نمیکنه و میکشتش
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
2 . ایه چون ادم حسودی بود وقتی که فرح میاد گوشی جدیدشو بهش نشون میده و ایه خوشش میاد و میگه اینو بد
این فرضیه قابل تأملتره
حالا چرا؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
این فرضیه قابل تأملتره حالا چرا؟
چون وقتی پلیس میره خونه ایه رو میگرده میبینه که ایه گوشیشو عوض کرده و خالهی فرح ذکر میکنه که فرح چنتا تیکه طلای کوچیک داشته و خب متوجه میشن که طلاها و گوشی فروخته شدن و ایه باهاش گوشی نو خریده