برنیس هم مثل مری بیزنس خودشو داشته؛
برنیس یه مغازه سخت افزار فروشب توی پلینفیلد داشته*
تو ۱۵ نوامبر سال ۱۹۵۷ میره مغازه برنیس و شروع میکنه باهاش صحبت کردن و اون روز فرانک هم اونجا بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
تو ۱۵ نوامبر سال ۱۹۵۷ میره مغازه برنیس و شروع میکنه باهاش صحبت کردن و اون روز فرانک هم اونجا بوده
و اد به شدت از برنیس خوشش میومده چون به نظرش بین تمام زنهای اون شهر برنیس بیشترین شباهت رو به اگاستا داشته و حتی دعوتش میکنه باهم برن اسکی
بین صحبتهاشون فرانک به اد میگه این اخر هفته قراره همراه با بقیه مردم شهر بره شکار چون فصل شکاره [ خیلی از مردم شهر واسه شکار از مزرعه میرفتن و شهر تقریبا خالی میشده ] و اد به فرانک و برنیس میگه من فردا برمیگردم تا یک گالن ضد یخ بگیرم
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
بین صحبتهاشون فرانک به اد میگه این اخر هفته قراره همراه با بقیه مردم شهر بره شکار چون فصل شکاره [ خ
و فردا ۱۶ نوامبر که میشده شنبه میره مغازه برنیس و ماشینشو میزاره پشت مغازه برنیس، وارد مغازه میشه و در رو قفل میکنه و مثل مری توی سر به برنیس شلیک میکنه و بعد جسد برنیس رو میزاره توی ماشین و برمیگرده و ۴۱ دلار از مغازه میبره
اما فردا صبح وقتی میبینن برنیس مغازه رو باز نکرده مردم خیلی نگران میشن و این خبر به گوش فرانک هم میرسه و برمیگرده و در و میشکنه و وارد مغازه میشه و بعد میفهمه کل مغازه بهم ریخته و نزدیک صندوق پول کلی خون هست و همچنین درش هم بازه و یک مقداری پول دزدیده شده
و بچهها اون دوره مثل الان نبوده که یه سیستمی باشه و مردم بتونن ثبت کنن چه کسی توی چه زمانی از مغازه چی خرید کرده