اما فردا صبح وقتی میبینن برنیس مغازه رو باز نکرده مردم خیلی نگران میشن و این خبر به گوش فرانک هم میرسه و برمیگرده و در و میشکنه و وارد مغازه میشه و بعد میفهمه کل مغازه بهم ریخته و نزدیک صندوق پول کلی خون هست و همچنین درش هم بازه و یک مقداری پول دزدیده شده
و بچهها اون دوره مثل الان نبوده که یه سیستمی باشه و مردم بتونن ثبت کنن چه کسی توی چه زمانی از مغازه چی خرید کرده
برنیس خودش یه سیستم داشته که توی یک دفتر اسم هرشخصی که ازش خرید میکرده رو با محصولی که خرید کرده مینوشته و فرانک میره اونو چک میکنه و میبینه که آترین نفری که از برنیس خرید کرده کسی نبوده جز اد که یک گالن ضدیخ از مغازه خرید کرده
فرانک اینو به پلیس گزارش میده و یک سریها میرن دنبالش توی شهر و چند نفر میرن تا خونه اد رو چک کنن
پلیس اد رو توی یه کافیشاپ وسط شهر موقع شام دستگیر میکنن و وقتی ازش درمورد برنیس میپرسن میگه من خبر ندارم و چیزی نمیدونم
وقتی ارت وارد خونه میشن میبینن تاریکی مطلق عه چون خونه برق نداره و همه در و پنجرهها قفله و هوای خونه راکده و خونه کثافت خالصه اما اینجورین که ما نباید بزاریم بوی سگ مرده جلوی مارو بگیره و تحقیقاتشونو از اون اشپزخونه تابستونی شروع میکنن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
وقتی ارت وارد خونه میشن میبینن تاریکی مطلق عه چون خونه برق نداره و همه در و پنجرهها قفله و هوای خون
وقتی با چراغ قوه و فانوسهاشون میرن اونجارو بگردن یکی از افسرها حس میکنه یه چیزی خورده به شونهاش و با خودش میگه خب منطقیه اینجا جاییه که حیوونارو سلاخی میکنن دیگه اما وقتی نور هاشونو میندازن روی اون قسمت جسد برنیس رو میبینن که از پا از سقف آویزون شده و کل بالاتنه برنیس بریده شده و تمام اعضای داخلیش رو خالی کرده