بعد از اینکه گوشی بیانکا رو میبرن تا روش تحقیق کنن میفهمن اخیراً بیانکا با پسری به اسم الکس دوست شده بوده و خیلی از الکس خوشش میومده و اینکه الکس تا حالا نه دوست دختر داشته و نه بوسه به نظرش خیلی بامزه بوده و میخواسته خودش اولین بوسه الکس باشه
بعد چندوقت بیانکا به الکس میگه که دارم به یه کنسرت توی کویینز میرم و تصمیم میگیرن باهم برن؛ اینجا بیانکا به برندن بازهم یادآوری میکنه که فقط دوستن و چیزی بینشون نیست و اگه بودن الکس اذیتش میکنه بیانکا میتونه تنهایی بره اما برندن میگه نه ما فقط دوستیم و باهم بریم
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
بعد از اینکه گوشی بیانکا رو میبرن تا روش تحقیق کنن میفهمن اخیراً بیانکا با پسری به اسم الکس دوست شده
روز کنسرت برندن ساعت ۲ میره دنبال بیانکا و اونجا از کیم خداحافظی میکنن و برندن به کیم قول میده که بیانکا رو کاملا صحیح و سالم به خونه برگردونه🤡🤡🤡🤡🤡🤡
واقعاً نمیدونم چه لقبی رو میتونم به برندن نسبت بدم اینجام دست و بالم بستهست نمیتونم حرفامو بزنم
اون شب بیانکا تمام مدت با دوستاش توی دیسکورد چت میکرده و گفته بوده که توی راه کنسرتن و برندن آهنگای غمگینی گذاشته و این براش عجیبه
توی کنسرت بیانکا و الکس همو میبوسن و وقتی کنسرت تموم میشه از الکس جدا میشن تا برگردن خونه و بیانکا به دوستش توی دیسکورد میگه که از الکس خیلی خوشش اومده و باهم زمان خوبی رو داشتن اما انگار برندن اونارو هنگام بوسیدن دیده و ناراحت شده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
اون شب بیانکا تمام مدت با دوستاش توی دیسکورد چت میکرده و گفته بوده که توی راه کنسرتن و برندن آهنگای
تا چشات دراد مرتیکه حسود پلاستیکی بیخاصیت انگل جامعه
بیانکا وقتی میبینه برندن ناراحته سعی میکنه شوخی شوخی این ناراحتی رو از بین ببره و میگه دیدی بالاخره تونستم پسری که ازش خوشم میاد رو ببوسم اما برندن فقط عصبانیتر میشه و بیانکا بهش یادآوری میکنه که اونا فقط دوستن و برندن هیچ حقی برای ناراحت و عصبانی شدن نداره و بعد جفتشون ساکت میشن و اینجا برندن اون استوریی که پشت فرمون بوده رو میزاره و بایو اینستاش رو به تاریخ تولدش و تاریخ روز کنسرت تغییر میده و مینویسه:
فقط بدونین که من الان دیگه دردی رو حس نمیکنم
بعد توی فیسبوک هم میره چرت و پرت مینویسه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
-
آخه با چه اعتماد به نفسی واقعا من نمیفهمم
حتی یه تار موی این دختر از کل هیکلت هم بیشتر بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
این ویدیو هیچجا حتی توی دادگاه بیانکا پخش نشده و فقط پلیس این ویدیو رو دیده *
توی توصیفات پلیس میگن بیانکا روی صندلی عقب ماشین خوابیده و ماشین توی همون خیابون پو توقف کرده بعد برندن گوشی رو میزاره روی داشبورد و از پشت صندلی یک چاقوی شکاری درمیاره و نشون دوربین میده بعد چاقو رو کنار میزاره بیانکا رو بیدار میکنه و همون لحظه شروع میکنه باهاش دعوا کردن بیانکا هم یا موافقت میکرده یا ساکت میمونده و همش یادآوری میکرده که اونا فقط دوستن و بعدش بیانکا وقتی میبینه فقط چند دقیقه تا خونه فاصله داره میگه اینجا رو خودم میرم و نمیخواد منو برسونی
اما برندن محکم میزنه توی صورت بیانکا و پرتش میکنه روی صندلی و بیانکا اینجا خیلی متعجب بوده چون تا حالا هیچ خشونتی از برندن ندیده بوده بعد برندن به دوربین نگاه میکنه چاقو رو برمیداره و یه بریدگی عمیق روی گردن بیانکا ایجاد میکنه درحدی که تقریبا سرش از بدنش جدا میشه و بعد بیانکا میوفته روی زمین و اینجا برندن فیلم رو قطع میکنه
اما یه فیلم دیگه هم بوده که برندن توش داشته آخرین نفس بیانکا رو ثبت میکرده و متأسفانه بیانکا توی سن ۱۷ سالگی به قتل میرسه :)))))))