بعد از مرگش یکی ازاین مستندسازا تونسته وارد دفتر رابرت کندی بشه و اونجا یسری پرونده هایی که توسط fbi داشته کنترل میشده درباره مرلین پیدا میکنه (عکسشو الان براتون میزارم و ماجرای مرگشو میگم ولی برای اینکه بفهمین چیشده باید اول اینو میگفتم)
پروندههایی که اون رو به کمونیست وصل میکردن و راجب ریز به ریز جزئیات زندگی مرلین اطلاعاتی داشتن.
اون زمان جنبش کمونیستی کوبا درحال شکلگیری بوده و توی این پروندهها گفتن توی سفر مرلین به مکزیک یه دیدار داشته با اینها که راجب رابطش با برادرای کندی به اونا اطلاعات میده و تقریبا به چیزای محرمانه ی سیاست، مرلین دست پیدا میکنه
ولی خب مرلین خبرنداشت که fbi پشتشه و از ریز به ریز کارایی که میکنه خبرداره و به برادرای کندی میگه.
و خب بخاطر دسترسی پیدا کردن مرلین به این کارایی که کندیها میکردن و اینکه هرلحظه ممکن بوده مرلین بره رو استیج و لوشون بده رابرت زنگ میزنه به مرلین و بهش میگه ازاین به بعد حق نداره که با خانواده کندیها ارتباط داشته باشه
و خب یک ماه بعد این قضایا به طرز عجیبی مرلین میمیره و یکی از کارکناش اونو درحالی که روی تخت بوده و کلی قرص دور و برش بوده پیدا میکنه ولی اون تعداد از قرص غیرقابل باور بوده و اصن انگار صحنه سازی کرده بودن چون تلفن توی دست مرلین بوده و انگار داشته با کسی صحبت میکرده ولی سیمش از برق کشیده شده چجوری وقتی مرلین همون موقع جونشو از دست داده میتونه سیم تلفن رو بکشه و تلفن رو همچنان توی دستش نگه داره
و خب جالبه که مرلین دقیقا همون شب به همه خدمتکاراش میگه که برن خونه و به کمکشون نیازی نداره و میخواد تنها باشه ولی کسی که جسد مرلین رو پیدا میکنه و گزارش میده ساعت چهارونیم شب اینکارو میکنه و خبب چجوری مگه میشه بعد ساعت ۴ صبح تو اتاق مرلین چی میخواسته یا اصلا مگه نباید خونش میبود؟
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
و خب جالبه که مرلین دقیقا همون شب به همه خدمتکاراش میگه که برن خونه و به کمکشون نیازی نداره و میخواد
و این مرد قبل اینکه با پلیس تماس بگیره به روانپزشک مرلین زنگ میزنه و خب معلوم نیست چیا گفتن ولی خب دقیقا همون شب مرلین و روانپزشکش همو دیدن و میگن ممکنه اصن مرگش بخاطر این باشه که روانپزشکش دوز دارو هارو از عمد جا به جا کرده
درخواست کالبد شکافیش هم کاملا بی پاسخ میمونه و جواب درستی بهش داده نمیشه فقط میگن بخاطر مصرف الکل با قرص اوردوز کرده ولی خب هیچجوره نمیشه واقعا مشخصه دارن بعضی از چیزارو قایم میکنن.
مرلین قبل از مرگش شروع میکنه به نوشتن کتاب زندگینامه خودش و از تجربیات خودش و اتفاقایی که براش افتاده میخواسته بنویسه و خب میدونین که ممکن بوده هرلحظه بره رو استیج یا اصلا تو کتابش اطلاعات محرمانه و کصافت کاریای خانواده کندی ها لو بره بخاطر همین میان میکشنش