- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
حالا چجوری ؟
با لباسای مبدل😃
بعضی وقتا پیرمرد میشد، بعضی وقتا یه شهروند نیکوکار، کشیش و حتی معلم مدرسه هم میشد
این فرد معمولاً به بچهای لاغر با چهرههای زنانه و معصوم و چشمهای روشن جذب میشده، و میدونسته همچین آدمایی رو کجا پیدا کنه که قربانیشون کنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ببینم هستین یه پروندهرو باهم بخونیم ؟
در واقع میشه گفت که از سال 1980 به بعد کارشو شروع میکنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
ببینم هستین یه پروندهرو باهم بخونیم ؟
بچها جونم پیام که میدین اگر توی چنل جوابتونو ندادم حتما ناشناس رو چک کنید 💕
لوئیس از یه چیزی ترس داشت و اونم [ تاریکی ] بود و برای همین هم قربانیهاش رو توی روز پیدا میکرد، چه جاهای شلوغ چه جاهای خلوت. عصرها میرفت جلو مدرسه مشروب میخورد تا یکی پیدا شه بره پیشش
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
عزیزایمن از اینجا به بعد به طرز فجیعی قراره وحشتناک باشه .
و اینجا اسپویلر نداره پس اگه روحیتون حساسه یا چندشتون میشه و ناراحت میشین لطفا عکسو ویدئوهارو باز نکنید و جاهایی که میدونید نمیتونید بخونید رو رد کنید *
وقتی اعتماد بچها رو با آبنبات، شکلات، پول، حرفای کاریزماتیک و یا هرچیز دیگهای بهدست میآورد اونارو مینشوند به یه جای خلوت یا مثلا یه جایی مثل بهشت زهرا میبُردشون و بعد تشویقشون میکرد که راجب زندگی شخصیشون صحبت کنن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
وقتی اعتماد بچها رو با آبنبات، شکلات، پول، حرفای کاریزماتیک و یا هرچیز دیگهای بهدست میآورد اونارو
هیچی دیگه آقاجون اینا صحبت میکنن با هم و اینا و بعدش که تموم میشد سعی میکرد به اینا نزدیک شه و اره...
و شروع میکنه به مشروب خوردن. نصف بطری که تموم شد، بچهارو می بنده و با چاقو نوازششون میکنه و اونارو میترسونده :)
خودش میگفته با کمک شیطان و کشیدن علامتهای شیطانی اونارو میکشته ولی خب حقیقتشو خدا میدونه