و وقتی جنیفر چشماشو باز میکنه میبینه تو دستای یه مرد غریبهست و اون مرد دهن دماغشو گرفته و داره توی پیاده رو میدوعه و از خونه جنیفر اینا دور میشه جنیفر سعی میکنه جیغ بزنه و تقاضای کمک کنه ولی یارو جلوی دهنشو گرفته بوده مغز جنیفر سریع میره رو حالت بقا چون همونطور که گفتم جنیفر از اول زندگیش هیچوقت تنها پیش یه فرد غریبه نبوده و وقتی میبینه این مرد غریبه از توی خونه خودش برش داشته و داره فرار میکنه زنگ خطرش به صدا در میاد و اون مرتیکه وقتی میبینه جنیفر بیچاره کم مونده سکته کنه میگه نگران نباش من پلیسم بعد سوار ماشینش میشه و جنیفر و میذاره روی "پاهاش" و شروع میکنه به رانندگی
یه دستش روی فرمون بوده یه دستش روی سر جنیفر که اگه کسی اومد بتونه سر جنیفرو هل بده پایین
همونطور داشتن از خونه جنیفر اینا دور میشدن ولی بعد جنیفر خونه بابابزرگ مامان بزرگشو میبینه و سریع میگه اوکی منو همینجا پیاده کن خیر سرت مگه پلیس نیستی اینجا خونه پدربزرگ مادربزرگ منه منو پیاده کن و اینجور چیزا ولی مرده میگه نه کسی خونه نیست
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
همونطور داشتن از خونه جنیفر اینا دور میشدن ولی بعد جنیفر خونه بابابزرگ مامان بزرگشو میبینه و سریع می
و در این مرحله جنیفر میدونسته که مرده داره میدزدتش. هیچ شکی نداشته و اونقدر ترسیده بوده که خودش رو خیس میکنه و اون مرتیکه هم کثیف میشه
بعد یارو نمیدونم چجوری ماشینو توی پارکینگ مدرسه جنیفر اینا پارک میکنه و برمیگرده سمت جنیفر تا یکم صحبت کنه باهاش و اول بهش میگه اسم من "دنیس"ـه بعد به جنیفر شکلات تعارف میکنه و با اینکه الان جنیفر رسما دزدیده شده بازم میدونسته که نباید از غریبهها شکلات بگیره و تعارفشو رد میکنه
بعد دنیس به جنیفر میگه نگران نباش مامانت قراره بیاد دنبالت و بعد شروع میکنه با جنیفر درباره خانوادش صحبت کردن و بهش میگه مطمئن باش بابات خیلی بیشتر از مامانت دوستت داره
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بعد دنیس به جنیفر میگه نگران نباش مامانت قراره بیاد دنبالت و بعد شروع میکنه با جنیفر درباره خانوادش
میدونم الان اکثریت چی فکر میکنید
و جنیفر با خودش فکر میکنه که پشمام شاید واقعا اشناس منو میشناسه چون جنیفر کلا هشت سالشه دیگه توی ذهنش دلش میخواد فکر کنه یه راه نجاتی هست و اتفاق بدی نیوفتاده
بعد دنیس به جنیفر میگه به ماه نگاه کن هروقت رنگش عوض شد مامانت میاد دنبالت و جنیفر توی هشت سالگی هم میدونسته که این حرف مزخرفی بیش نیست ولی چاره دیگهای نداشته واسه همین به ماه زل میزنه و امیدوار بوده که مامانش بیاد سراغش و در همین حین که جنیفر داشته به ماه نگاه میکرده دنیس شروع میکنه به آبجو خوردن و سیگار کشیدن [ یعنی یجورایی داشته خودشو برای مرحله بعدی اماده میکرده داشته هیجان خودشو میبرده بالا و داشته از این زمان استفاده میکرده تا به اینکه تو این تایم با جنیفر میتونه چیکارا کنه فکر کنه ]
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بگید ببینم پرونده یا حادثه چرنوبیل ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_svj62fq&btn=Ha
اگر حرفی چیزی وسط بحثا میخواید بگید توی همین ناشناسایی که توی چنله میتونید بگید💓