و جنیفر با خودش فکر میکنه که پشمام شاید واقعا اشناس منو میشناسه چون جنیفر کلا هشت سالشه دیگه توی ذهنش دلش میخواد فکر کنه یه راه نجاتی هست و اتفاق بدی نیوفتاده
بعد دنیس به جنیفر میگه به ماه نگاه کن هروقت رنگش عوض شد مامانت میاد دنبالت و جنیفر توی هشت سالگی هم میدونسته که این حرف مزخرفی بیش نیست ولی چاره دیگهای نداشته واسه همین به ماه زل میزنه و امیدوار بوده که مامانش بیاد سراغش و در همین حین که جنیفر داشته به ماه نگاه میکرده دنیس شروع میکنه به آبجو خوردن و سیگار کشیدن [ یعنی یجورایی داشته خودشو برای مرحله بعدی اماده میکرده داشته هیجان خودشو میبرده بالا و داشته از این زمان استفاده میکرده تا به اینکه تو این تایم با جنیفر میتونه چیکارا کنه فکر کنه ]
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بگید ببینم پرونده یا حادثه چرنوبیل ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_svj62fq&btn=Ha
اگر حرفی چیزی وسط بحثا میخواید بگید توی همین ناشناسایی که توی چنله میتونید بگید💓
بعد از چند دقیقه برمیگرده سمت جنیفر و میگه برنامه کنسله مامانت نمیاد و شروع میکنه به دوباره رانندگی کردن دنیس در نهایت ماشین رو کنار یه زمین بزرگ پوشیده از چمنهای بلند نگه میداره و جنیفر برمیگرده سمت دنیس و شروع میکنه سوال پرسیدن و میگه توی پدسگ مگه پلیس نیستی؟ اسلحه و نشانتو نشونم بده ببینم و دنیس که پشماش ریخته بوده برمیگرده میگه نشانم همرام نیست ولی یه اسلحه بزرگ دارم اون پشته الان اینجا نیست اونجاست
جنیفرم اینطوری بوده که غمت نباشه الان خودم پیداش میکنم و روی صندلی جلوی ماشین از روی پاهای دنیس پا میشه تا اسلحه رو پیدا کنه ولی متاسفانه دنیس حرومی لباس زیر جنیفر رو در میاره و شروع میکنه جنیفر رو لیس زدن :))))
بعدش دنیس یه چاقوی جیبی در میاره و میذاره زیر گلوی جنیفر و میگه دختر کوچولو از من ترسیدی؟ دارم میترسونمت؟
بعد جنیفرو از ماشین پیاده میکنه و میبره وسط اون زمین و همونطور که گفتم زمین پر از چمنای خیلی بلند بوده یعنی مثلا تا دومتر هم بودن چمنا اگه اشتباه نکنم و بهش میگه ما داریم قایم موشکبازی میکنیم. ما یه تیمیم و باید از دست بقیه قایم بشیم و حواسمون باشه که هیچکس مارو پیدا نکنه و جنیفر انتخاب دیگهای نداشته واسه همین با دنیس میره لای این چمنا و همون لحظه یه ماشین میاد کنار ماشین دنیس پارک میکنه و جنیفر خیلی دلش میخواسته داد بزنه و درخواست کمک کنه ولی دنیس روی گردنش چاقو گذاشته بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بعد جنیفرو از ماشین پیاده میکنه و میبره وسط اون زمین و همونطور که گفتم زمین پر از چمنای خیلی بلند بو
یاد اپستین افتادم که بچها میترسوندن :))))))))))
بعد دنیس شروع میکنه به خفه کردن جنیفر اونقدر محکم داشته گردن جنیفر رو فشار میداده که جنیفر فکر میکنه دنیس میخواد گردنشو بشکنه و جنیفر بر اثر این خفگی از هوش میزه و دوباره به هوش میاد و دنیس خاکبرسر دوباره خفهش میکنه
دنیس این کارو چهار بار تکرار میکنه و اونقدر فشار وارد میکرده که جنیفر فکر میکرده هر لحظه ممکنه گردنش پودر بشه