eitaa logo
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
193 دنبال‌کننده
598 عکس
121 ویدیو
0 فایل
کلی فکت، تحقیق و مطالب راجع‌به موضوعاتی که جالب وخفن، بروز و عجیب بنظر بیان👺. چرا اینجارو زدیم؟ بیکار بودیم با یه مشت اطلاعات که داشت توی طبقه‌ٔ ذهنمون خاك میخورد. توهم اگه بیکاری‌ی کلی پرونده انتظارتو میکشه☝️🏽 کپی؟ فور بزن . +13 🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
دقیقا همینقدر کثافت
بعدش دنیس یه چاقوی جیبی در میاره و میذاره زیر گلوی جنیفر و میگه دختر کوچولو از من ترسیدی؟ دارم میترسونمت؟
بعد جنیفرو از ماشین پیاده میکنه و میبره وسط اون زمین و همونطور که گفتم زمین پر از چمنای خیلی بلند بوده یعنی مثلا تا دومتر هم بودن چمنا اگه اشتباه نکنم و بهش میگه ما داریم قایم موشک‌بازی میکنیم. ما یه تیمیم و باید از دست بقیه قایم بشیم و حواسمون باشه که هیچکس مارو پیدا نکنه و جنیفر انتخاب دیگه‌ای نداشته واسه همین با دنیس میره لای این چمنا و همون لحظه یه ماشین میاد کنار ماشین دنیس پارک میکنه و جنیفر خیلی دلش میخواسته داد بزنه و درخواست کمک کنه ولی دنیس روی گردنش چاقو گذاشته بوده
بعد دنیس شروع میکنه به خفه کردن جنیفر اونقدر محکم داشته گردن جنیفر رو فشار میداده که جنیفر فکر میکنه دنیس میخواد گردنشو بشکنه و جنیفر بر اثر این خفگی از هوش میزه و دوباره به هوش میاد و دنیس خاک‌برسر دوباره خفه‌ش میکنه دنیس این کارو چهار بار تکرار میکنه و اونقدر فشار وارد میکرده که جنیفر فکر میکرده هر لحظه ممکنه گردنش پودر بشه
بعد از چهارمین خفگی وقتی جنیفر به هوش میاد متوجه میشه دنیس از پاهاش گرفتتش و داره روی زمین میکشتش و توی این مرحله جنیفر هیچ لباسی تنش نیست و همزمان که دنیس میکشیدتش کلی سنگ و شاخه میرفته توی بدنش
جنیفر میخواسته جیغ بزنه و ناله کنه ولی چون بیهوش بوده تموم اون مدت و الان کامل به هوش نیومده بوده نمیدونسته دنیس باهاش چیکار کرده و منشأ اون همه درد از کجا سرچشمه میگیره و میخواسته این دردو ابراز کنه یه صدایی از خودش در بیاره ولی هیچ صدایی از گلوش در نمیومده و دنیس همینجوری داشته روی زمین میکشیدتش
آخزش دنیس جنیفر رو روی لونه مورچه آتیشی ول میکنه ( اسم این مورچه‌ها fire ant هست بخاطر همین میگم مورچه آتیشی ) ولی در کل این نوع مورچه ها نیششون واقعا دردناکه طوری که اگه یدونه از این مورچه‌ها یه آدم تنومند رو نیش بزنه هم طرف نفس کشیدن از یادش میره
و دنیس بی‌پدر جنیفر هشت ساله رو بعد از اون همه آزار روی لونه اون مورچه‌ها ول میکنه و بعد جنیفر دنیس رو میبینه که ازش دور میشه و بعد صدای بستن در ماشین و بعد صدای دور شدنش رو
و الان جنیفر توی اون زمین به اون بزرگی تنهاست
دفعه بعدی که جنیفر چشماشو باز میکنه افتاب طلوع کرده، مورچه‌ها دارن روی بدن جنیفر راه میرن و جنیفر خیلی شگفت‌زده‌ست که هنوز زنده ست و جنیفر خیلی درد داشته حتی نمیتونسته سرش رو بلند کنه ببینه کجاست و حتی مطمئن نبوده هنوز توی همون زمینه یا نه چون تنها چیزی که میتونه ببینه آسمونه پس حتی نمیدونه کجاست حتی نمیتونه درخواست کمک کنه و جیغ بزنه
بعد براش سوال پیش میاد که خب چرا نمیتونم جیغ بزنم چرا صدام درنمیاد ؟