بعدش دنیس یه چاقوی جیبی در میاره و میذاره زیر گلوی جنیفر و میگه دختر کوچولو از من ترسیدی؟ دارم میترسونمت؟
بعد جنیفرو از ماشین پیاده میکنه و میبره وسط اون زمین و همونطور که گفتم زمین پر از چمنای خیلی بلند بوده یعنی مثلا تا دومتر هم بودن چمنا اگه اشتباه نکنم و بهش میگه ما داریم قایم موشکبازی میکنیم. ما یه تیمیم و باید از دست بقیه قایم بشیم و حواسمون باشه که هیچکس مارو پیدا نکنه و جنیفر انتخاب دیگهای نداشته واسه همین با دنیس میره لای این چمنا و همون لحظه یه ماشین میاد کنار ماشین دنیس پارک میکنه و جنیفر خیلی دلش میخواسته داد بزنه و درخواست کمک کنه ولی دنیس روی گردنش چاقو گذاشته بوده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بعد جنیفرو از ماشین پیاده میکنه و میبره وسط اون زمین و همونطور که گفتم زمین پر از چمنای خیلی بلند بو
یاد اپستین افتادم که بچها میترسوندن :))))))))))
بعد دنیس شروع میکنه به خفه کردن جنیفر اونقدر محکم داشته گردن جنیفر رو فشار میداده که جنیفر فکر میکنه دنیس میخواد گردنشو بشکنه و جنیفر بر اثر این خفگی از هوش میزه و دوباره به هوش میاد و دنیس خاکبرسر دوباره خفهش میکنه
دنیس این کارو چهار بار تکرار میکنه و اونقدر فشار وارد میکرده که جنیفر فکر میکرده هر لحظه ممکنه گردنش پودر بشه
بعد از چهارمین خفگی وقتی جنیفر به هوش میاد متوجه میشه دنیس از پاهاش گرفتتش و داره روی زمین میکشتش و توی این مرحله جنیفر هیچ لباسی تنش نیست و همزمان که دنیس میکشیدتش کلی سنگ و شاخه میرفته توی بدنش
جنیفر میخواسته جیغ بزنه و ناله کنه ولی چون بیهوش بوده تموم اون مدت و الان کامل به هوش نیومده بوده نمیدونسته دنیس باهاش چیکار کرده و منشأ اون همه درد از کجا سرچشمه میگیره و میخواسته این دردو ابراز کنه یه صدایی از خودش در بیاره ولی هیچ صدایی از گلوش در نمیومده و دنیس همینجوری داشته روی زمین میکشیدتش
آخزش دنیس جنیفر رو روی لونه مورچه آتیشی ول میکنه ( اسم این مورچهها fire ant هست بخاطر همین میگم مورچه آتیشی ) ولی در کل این نوع مورچه ها نیششون واقعا دردناکه طوری که اگه یدونه از این مورچهها یه آدم تنومند رو نیش بزنه هم طرف نفس کشیدن از یادش میره
و دنیس بیپدر جنیفر هشت ساله رو بعد از اون همه آزار روی لونه اون مورچهها ول میکنه و بعد جنیفر دنیس رو میبینه که ازش دور میشه و بعد صدای بستن در ماشین و بعد صدای دور شدنش رو
دفعه بعدی که جنیفر چشماشو باز میکنه افتاب طلوع کرده، مورچهها دارن روی بدن جنیفر راه میرن و جنیفر خیلی شگفتزدهست که هنوز زنده ست و جنیفر خیلی درد داشته حتی نمیتونسته سرش رو بلند کنه ببینه کجاست و حتی مطمئن نبوده هنوز توی همون زمینه یا نه چون تنها چیزی که میتونه ببینه آسمونه پس حتی نمیدونه کجاست حتی نمیتونه درخواست کمک کنه و جیغ بزنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بعد براش سوال پیش میاد که خب چرا نمیتونم جیغ بزنم چرا صدام درنمیاد ؟
واسه همین تمااام زورشو جمع میکنه تا دستشو بیاره بالا و به گردنش دست بزنه و وقتی اینکارو میکنه میفهمه یه زخم خیلی خیلی بزرگ و عمیق رو گردنشه
بعد به دستش نگاه میکنه میبینه دستش خونیه