و دکترا میان که گلوش رو چک کنن ولی بعد میگن نه هیچ تغییری ایجاد نشده توی سیستم صوتیش ولی جنیفر فرداش از خواب بیدار میشه و شروع میکنه مثل بلبل حرف زدن
بهتون گفتم که جنیفر از مردا میترسیده و این مردا شامل پلیسها هم میشدن
پس پلیس تا اینجا نتونسته بودن هیچ اعترافی چیزی بگیرن از جنیفر ولی یه روز شرن شروع میکنه با جنیفر حرف زدن میگه من یه دختر دارم که همسن توعه شما جفتتون به یه اندازه برای من مهمین همونقدر که من دختر خودمو دوست دارم تورو هم دوست دارم و جنیفر یهو نگران میشه و با خودش میگه اگه دنیس بره سراغ دختر شرن و این بلا رو سر دختر اون هم بیاره چی و شرن خیلی برای جنیفر عزیز بوده پس اون لحظه جنیفر خیلی میترسه و الان نگرانیش برای دختر شرن بوده پس به شرن میگه برو برام کاغذ و خودکار بیار میخواسته همه چیزو توی کاغذا بنویسه و تعریف کنه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بهتون گفتم که جنیفر از مردا میترسیده و این مردا شامل پلیسها هم میشدن پس پلیس تا اینجا نتونسته بودن
این قضیه برای قبل از اینه که جنیفر بتونه صحبت بکنه *
و بعد پلیسا گل از گلشون میشکفه و به شرن کاغذ و خودکار میدن بره بده به جنیفر و سوالایی که میخواستن ازش بپرسن رو هم روی کاغذ مینویسن
ولی از اونجایی که جنیفر هشت سالش بوده پلیس زیاد امیدی نداشتن به این موضوع ولی بعد جنیفر شروع میکنه همممه چیز رو دقیق و با جزئیات مینویسه و جنیفر توی این کاغذا اینارو مینویسه میگه من خواب بودم، یه مرد منو از پنجره برداشت و منو برد. جوون بود حدودا سی ساله سفید پوست بود سبیل داشت عینکی بود و یه زخم روی صورتش داشتاسمش دنیس بود به من گفت پلیسه گفت لباساتو در بیار ولی من گفتم نه منو لیس زد چاقوی جیبی داشت منو کشید توی یه زمین بزرگ ماشینش یه رنگ آبی زشتی بود آبجو خورد و سیگار کشید
و بعد یجا نوشته بود I'm in pain یعنی من درد دارم از فعل حال استفاده کرده بود نه فعل گذشته :)))
و شرن توی این تایمی که جنیفر داشته مینوشته خیلی تشویقش میکرده ولی بعد میرفته بیرون گریه میکرده چون دردی که جنیفر کشیده بوده رو نمیتونسته هضم کنه