دنیس میگه بعد از کاری که با اون دختر کردم خیلی احساس بدی داشتم واسه همین سعی کردم خودمو بکشم بعد میره اسلحه باباشو برمیداره و سعی میکنه به خودش شلیک کنه ولی یهو میترسه میگه حالا الان زوده من هنوز جوونم واسه همین تیرش خطا میره
دنیس رو میبرن بیمارستانی که جنیفر توش بستری بوده یعنی این دونفر همزمان تو یه بیمارستان بودن
حالا بعد از اینکه به همهچی اعتراف میکنه برش میگردونن تگزاس و میندازنش زندان تا یهمدت بمونه اونجا تا زمان دادگاهش برسه بعد به جنیفر خبر میدن و جنیفر خیلی خوشحال میشه شامم میرن با جاناتان و تیم کرومی بیرون
و دوتا پلیس میذارن اونجا تا مراقبش باشن چون میدونستن دنیس سابقه خودکشی داره و نمیخواستن دوباره کاری کنه تا دادگاهش برسه و شیش ماه تخت نظارت پلیسا بوده ولی بعد از شیش ماه بقیه به این نتیجه میرسن که دنیس دیگه برای خودش خطری نداره واسه همین انتقالش میدن به یه بخش دیگه و دنیس اونجا خودکشی میکنه خودشو با پتوهای تخت اونجا دار میزنه
دنیس چندتا نامه هم اونجا گذاشته بوده و توی یکی از این نامهها نوشته بوده که از جنیفر کوچولو معذرت میخوام🤡
و دقت کنین که برای اولین بار به اسم صداش میکنه
بعد مینویسه مغز من جای خیلی ترسناکیه. من اونقدری دیوانه هستم که افکار شوم توی سرم پرورش بدم و اونقدر هم دیوانه هستم که عاشق افکارم باشم
و وقتی به جنیفر این خبرو میدن خیلی ناراحت میشه چون اصلا اینجوری نبوده که وای یاخدا نمیتونم نمیخوام باهاش روبرو بشم اتفاقا میخواسته برای دنیس دادگاه تشکیل بشه و توش توی چشمای دنیس نگاه کنه و همچی رو توضیح بده و مجبورش کنه که به کارهایی که کرده گوش بده و میخواسته که بهش بگه که من یک قربانی نیستم بلکه برنده این بازیام و یه همچین چیزی
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و وقتی به جنیفر این خبرو میدن خیلی ناراحت میشه چون اصلا اینجوری نبوده که وای یاخدا نمیتونم نمیخوام ب
ولی خب مرگ دنیس باعث نمیشه که جنیفر حرفاشو برای خودش نگه داره بلکه توی سالروز بیست سالگی مرگ دنیس میره کنار قبرش میشینه و همه حرفهاش رو میزنه
بعد وقتی حرفاش تموم میشه برمیگرده سمت جاناتان که دیگه شوهرش بوده و میپرسه بنظرت حرفامو شنید؟ و همون لحظه یه مورچه جنیفر رو گاز میگیره و جنیفر این رو یه نشانه در نظر میگیره که همه حرفاش به دنیس رسیده