و دوتا پلیس میذارن اونجا تا مراقبش باشن چون میدونستن دنیس سابقه خودکشی داره و نمیخواستن دوباره کاری کنه تا دادگاهش برسه و شیش ماه تخت نظارت پلیسا بوده ولی بعد از شیش ماه بقیه به این نتیجه میرسن که دنیس دیگه برای خودش خطری نداره واسه همین انتقالش میدن به یه بخش دیگه و دنیس اونجا خودکشی میکنه خودشو با پتوهای تخت اونجا دار میزنه
دنیس چندتا نامه هم اونجا گذاشته بوده و توی یکی از این نامهها نوشته بوده که از جنیفر کوچولو معذرت میخوام🤡
و دقت کنین که برای اولین بار به اسم صداش میکنه
بعد مینویسه مغز من جای خیلی ترسناکیه. من اونقدری دیوانه هستم که افکار شوم توی سرم پرورش بدم و اونقدر هم دیوانه هستم که عاشق افکارم باشم
و وقتی به جنیفر این خبرو میدن خیلی ناراحت میشه چون اصلا اینجوری نبوده که وای یاخدا نمیتونم نمیخوام باهاش روبرو بشم اتفاقا میخواسته برای دنیس دادگاه تشکیل بشه و توش توی چشمای دنیس نگاه کنه و همچی رو توضیح بده و مجبورش کنه که به کارهایی که کرده گوش بده و میخواسته که بهش بگه که من یک قربانی نیستم بلکه برنده این بازیام و یه همچین چیزی
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و وقتی به جنیفر این خبرو میدن خیلی ناراحت میشه چون اصلا اینجوری نبوده که وای یاخدا نمیتونم نمیخوام ب
ولی خب مرگ دنیس باعث نمیشه که جنیفر حرفاشو برای خودش نگه داره بلکه توی سالروز بیست سالگی مرگ دنیس میره کنار قبرش میشینه و همه حرفهاش رو میزنه
بعد وقتی حرفاش تموم میشه برمیگرده سمت جاناتان که دیگه شوهرش بوده و میپرسه بنظرت حرفامو شنید؟ و همون لحظه یه مورچه جنیفر رو گاز میگیره و جنیفر این رو یه نشانه در نظر میگیره که همه حرفاش به دنیس رسیده
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
و در آخر
جنیفر همیشه میگه که درسته که عدالت اونجور که میخواستم در حقم اجرا نشد ولی درعوض من به زندگی که میخواستم رسیدم
و هربار که داستانش رو برای کسی تعریف میکنه اخرش از بچههاش اسم میبره تا داستانش رو با یه پایان شاد تموم کنه