- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
این داستان تو دههی 17 میلادی اتفاق افتاد اما تأثیرش تو دههی 18 میلادی بود
[ راستی چون دقیقا صدسال قبل اختراع دوربین اتفاق افتاده با دیجیتالآرت توضیح میدم و عکس نیست ]
توی دههی 17 میلادی یه کشاورز معمولی بوده به نام [ Arnord paole / ارنوردپول ] به شدت طرفدار چیزای ترسناک و برگریزون بوده و همیشه معتقد بود که دنیا فقط از آدما تشکیل نشده و چیزای خیلی دارکی بینمون زندگی میکنن .
اعتقاد داشت که هیولاها بینمون زندگی میکنن و باید حواسمون بهشون باشه تا آسیب نبینیم و انقدر به این عقایدش پایبند بوده و بهشون ایمان داشته که تو روستاش به دلیل باور داشتن به موجودهای ماورا طبیعی خیلی معروف میشه
یه جنگی اتفاق میفته تو کشورش و ارنورد میذه و میجنگه و بعد برمیگرده به روستاش
مردم فکر میکنن دیگه از داستانهای عجیبوغریبش دست برداشته و سر عقل اومده و جدی بعد جنگ 90 درصد داستانهاشو ول کرده بود
میگفت که درسته، هیولاها بینمون هستن
اما خب وقتی جنگ هست و خود مردم آشکارا به ما آسیب میزنن خب اون مهمتره
بعد جنگ یه مدت میگذره و این از یک طرف جنگل وارد میشه و بعد اینکه از اونور جنگل در میاد هراسون میره پیش دوستش و انقدر وحشت کرده بود که خود دوستش هم ترسید
و علاوه بر هراسون بودن یک کوچولو خیلی کم خونی بود گردنش
ارنورد به دوستش میگه که یه موجود خیلی ترسناک توی جنگل به من حمله کرد و گازم گرفت دوستش هم که زیاد به اینجور داستانهای ارنورد عادت کرده بود عصبی میشه و میگه که من ترسیدم انقدر وحشت کرده دیدمت و خلاصه ارنورد رو جدیش نمیگیره
ارنورد به دوستش میگه بابا وایسا حداقل تعریف کنم برات و برمیگرده میگه خیلی موجود مرموز و جذابی بود از اونجایی که تاحالا هیچکس درموردش صحبت نکرده فکر کنم اولین نفرم که کشفش کردم و میخوام اسمشو بذارم vamp
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
ارنورد به دوستش میگه بابا وایسا حداقل تعریف کنم برات و برمیگرده میگه خیلی موجود مرموز و جذابی بود از
ما سال یازدهم یه برنامه باید نصب میکردیم با نام vamp :)😂
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
ارنورد به دوستش میگه بابا وایسا حداقل تعریف کنم برات و برمیگرده میگه خیلی موجود مرموز و جذابی بود از
حالا vamp / ومپ چیه ؟
به شخصیتی که بسیار مرموز و خوشگل که اغلب زنه گفته میشه