میگن این اسکل از جنگ زنده موند اونوقت رندوم افتاد مرد؟ نکنه جدی یه هیولا بهش حمله کرده؟
خلاصه اینکه همه میگرخن تو خودشون اما بعد یه مدت آروم میشن چون مرگ بیدلیل خیلی زیاد بوده اون زمان
اما بعد چند ماه مردم شروع میکنن به گزارش دادن که دیدن ارنورد داره تو روستا راه میره
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
اولین کسی که گزارش داد ارنورد رو دیده کی بود بنظرتون؟
خانومیش که ارنورد اونو خیلی دوست داشت
سر همین همه گفتن ارنرود دلتنگ خانمیش شده و ما دیدیم که دنبالش میره همه جا
و اینجا عجیبتر شد که ارنورد دیگه فقط دنبال خانمیش نمیرفت و بلکه میرفت دم در خونهوی مردم در میزد و انقدر در میزد تا مطمئن بشه که اونا فهمیدن که یکی داره در خونه رو میزنه و تا اینا میومدن درو بازمیکردن میرفت
و عجیبترین بخش این داستان این نیست که ارنورد زنده بود و راه میرفت بلکه بخش عجیبش اینه که ارنورد در خونهی هرکسی رو که میزد و هرکس که درو باز میکرد تا چند روز آینده به همون دلیل مرموزی که ارنورد خودش یهو مرد اون فرد که درو باز میکرد هم میمرد
این داستان که ارنورد در خونه رو میزد و یارو میمرد خیلی برای مردم ترسناک بودا اما جالبیش اینه تا یک سال هیچ کاری بابتش نکردن 😂
بعد اینکه مردم میرن به پیرهای محل میگن یا برو این قبرو باز کن ببین چه خبره و اینا و میرن و اینام میرن نبش قبر میکنن قبر ارنورد رو و تابوتشو بیرون میارن و وقتی در تابوت رو باز میکنن میبینن که ارنورد تو تابوت هست ارنورد بدنش تو اون یکسال سالم سالم تو قبر بوده بدون ذره ای تجزیه و با یک لبخند خیلی بزرگ توی تابوت دراز کشیده
خب بعدش میان یه چوب بزرگ رو با چکش بکنن تو قلبش خیلی محکم ضربه میزنن اما به طرز عجیبی اون چوب هیچ جوره وارد بدن ارنورد نمیشه تمام زورشون رو میزنن اما اصلا اون چوب وارد بدن ارنورد نمیشه
بعدش میان با اره دستی سرشو قطع میکنن و جدا از بدنش میذارن